سقوط کوبانی به نفع همه است-احمد هاشمی

PDF VERSION: KOBANI FALL IS GOOD FOR ALL

http://oyrenci-sesi.info/yeni/15135

http://oyrenci-sesi.info/yeni/?p=15135

خانه / مقالات / سقوط کوبانی به نفع همه است-احمد هاشمی

سقوط کوبانی به نفع همه است-احمد هاشمی

سقوط کوبانی به نفع همه است-احمد هاشمی

اؤیرنجی سسی: احمد هاشمی مترجم و کارمند رسمی سابق وزارت خارجه ایران در یادداشتی قابل تامل از سقوط کوبانی استقبال کرد وی در صفحه فیس بوک خود نوشت : از سقوط کوبانی استقبال می کنم چرا که باور دارم سقوط کوبانی منجر به تغییرات بغایت مثبت خواهد شد:

یک- علیرغم های و هوی رسانه ای، تقریبا تمامی کردهای ساکن در کوبانی اکنون به ترکیه رفته و در امنیت نسبی به سر می برند و آنچه در کوبانی جریان دارد درگیری بین دو گروه تروریستی داعش و پ ی د (شاخه سوری پ ک ک) است و از آنجایی که تقریبا هیچ غیرنظامی در شهر باقی نمانده خطر قتل عام هم منتفی است.

دو- سقوط کوبانی نیروهای اپوزیسیون سوریه را یکدست و متحد خواهد کرد. زیرا گروه های میانه رو در میان اپوزیسیون سوریه با گروه پ ی د به عنوان گروهی جدایی طلب و نزدیک به دولت بشار اسد مشکل دارند. با برطرف شدن مشکل جدایی طلبی در روژاوا (کردستان سوریه)، نوک پیکان مبارزه توسط گروه های اپوزیسیون متوجه داعش و بشار اسد خواهد شد.

سه- دولت بشار اسد، اپوزیسیون متحد و میانه روی سوریه را به عنوان چالشی جدی برای خود می داند و در توافقی نانوشته نیروهای دولتی سوریه هیچ گونه حمله عمده ای را بر ضد گروه کردی پ ی د (رهبری معنوی و حتی تشکیلاتی این گروه را عبدالله اوجالان، بنیانگذار گروه تروریستی پ ک ک برعهده دارد) در شمال سوریه و مواضع گروه تروریستی داعش نداشته اند. حتی گمانه زنی هایی وجود دارد که بشار اسد در تقویت داعش و پ ی د (پ ک ک) نقش دارد. بنابراین سقوط کوبانی بی تردید ضربه ای به دولت بشار اسد خواهد بود.

چهار- کشور ترکیه به علت موقعیت ویژه جغرافیایی، عضویت در ناتو و توان بالای ارتش این کشور و با نزدیک به هزار کیلومتر مزر مشترک با سوریه، خواهد توانست بدور از دغدغه قدرتیابی گروه های جدایی طلب کرد (پ ک ک و شاخه سوری اش پ ی د که کنترل کوبانی را در دست دارد)، بیشترین کمک را به اپوزیسیون سوریه نماید. ترکیه بارها اعلام کرده آمادگی دارد برای برکناری دولت بشار اسد در سوریه هر گونه همکاری داشته باشد ولی در قضیه کوبانی نتوانست مداخله کند زیرا در صورت وارد شدن به ماجرا باعث تقویت گروه تروریستی پ ک ک می شد.

پنج- سقوط کوبانی مانع از بت سازی و تطهیر گروه پ ک ک خواهد شد. پ ک ک یکی از بزرگ ترین تشکیلات تروریستی در منطقه است و همانند داعش، قابلیت تعرض و عملیات تروریستی فرامرزی در چندین کشور را دارا است. این گروه دارای پایگاههایی در شمال عراق و همچنین کوهستان شرق های ترکیه بوده و برای دستیابی به اهداف خود، پژاک را در ایران و پ ی د را در سوریه تاسیس کرده است.

شش- با سقوط کوبانی و رفع تهدید پ ک ک، زمینه برای ایجاد منطقه حائل و پرواز ممنوع بر فراز بخش هایی از شمال سوریه فراهم خواهد شد و بخش عمده ای از نیروهای سوری، ارتش آزاد و پناهندگانی که هم اکنون در سوریه بسر می برند در شمال سوریه مستقر خواهند شد و با دریافت آموزش های نظامی و تسلیحات از نیروهای غربی و حمایت و همراهی نیروهای غربی و ترکیه، زمینه برای سرنگونی رژیم بشار اسد و شکسته شدن کمر جمهوری اسلامی فراهم خواهد شد.

هفت- موفقیت نیروهای میانه روی اپوزیسیون سوریه گزینه دیگری را پیش روی مردم منطقه قرار خواهد گذاشت و از شدت نفوذ و محبوبیت نیروهای اهریمنی و اسلام گرا از جمله داعش، جبهه النصرت و دیگر گروه های تندرو خواهد کاست و خاورمیانه را مکان بهتری برای زندگی خواهد کرد.

عنوانی برای متن زیر ؟

aham. kobani

گونئی نیوز: احمد هاشمی مترجم و کارمند رسمی سابق وزارت خارجه ایران در یادداشتی قابل تامل از سقوط کوبانی استقبال کرد وی در صفحه فیس بوک خود نوشت از سقوط کوبانی استقبال می کنم چرا که باور دارم سقوط کوبانی منجر به تغییرات بغایت مثبت خواهد شد:یک- علیرغم های و هوی رسانه ای، تقریبا تمامی کردهای ساکن در کوبانی اکنون به ترکیه رفته و در امنیت نسبی به سر می برند و آنچه در کوبانی جریان دارد درگیری بین دو گروه تروریستی داعش و پ ی د (شاخه سوری پ ک ک) است و از آنجایی که تقریبا هیچ غیرنظامی در شهر باقی نمانده خطر قتل عام هم منتفی است.

دو- سقوط کوبانی نیروهای اپوزیسیون سوریه را یکدست و متحد خواهد کرد. زیرا گروه های میانه رو در میان اپوزیسیون سوریه با گروه پ ی د به عنوان گروهی جدایی طلب و نزدیک به دولت بشار اسد مشکل دارند. با برطرف شدن مشکل جدایی طلبی در روژاوا (کردستان سوریه)، نوک پیکان مبارزه توسط گروه های اپوزیسیون متوجه داعش و بشار اسد خواهد شد.

سه- دولت بشار اسد، اپوزیسیون متحد و میانه روی سوریه را به عنوان چالشی جدی برای خود می داند و در توافقی نانوشته نیروهای دولتی سوریه هیچ گونه حمله عمده ای را بر ضد گروه کردی پ ی د (رهبری معنوی و حتی تشکیلاتی این گروه را عبدالله اوجالان، بنیانگذار گروه تروریستی پ ک ک برعهده دارد) در شمال سوریه و مواضع گروه تروریستی داعش نداشته اند. حتی گمانه زنی هایی وجود دارد که بشار اسد در تقویت داعش و پ ی د (پ ک ک) نقش دارد. بنابراین سقوط کوبانی بی تردید ضربه ای به دولت بشار اسد خواهد بود.

چهار- کشور ترکیه به علت موقعیت ویژه جغرافیایی، عضویت در ناتو و توان بالای ارتش این کشور و با نزدیک به هزار کیلومتر مزر مشترک با سوریه، خواهد توانست بدور از دغدغه قدرتیابی گروه های جدایی طلب کرد (پ ک ک و شاخه سوری اش پ ی د که کنترل کوبانی را در دست دارد)، بیشترین کمک را به اپوزیسیون سوریه نماید. ترکیه بارها اعلام کرده آمادگی دارد برای برکناری دولت بشار اسد در سوریه هر گونه همکاری داشته باشد ولی در قضیه کوبانی نتوانست مداخله کند زیرا در صورت وارد شدن به ماجرا باعث تقویت گروه تروریستی پ ک ک می شد.

پنج- سقوط کوبانی مانع از بت سازی و تطهیر گروه پ ک ک خواهد شد. پ ک ک یکی از بزرگ ترین تشکیلات تروریستی در منطقه است و همانند داعش، قابلیت تعرض و عملیات تروریستی فرامرزی در چندین کشور را دارا است. این گروه دارای پایگاههایی در شمال عراق و همچنین کوهستان شرق های ترکیه بوده و برای دستیابی به اهداف خود، پژاک را در ایران و پ ی د را در سوریه تاسیس کرده است.

شش- با سقوط کوبانی و رفع تهدید پ ک ک، زمینه برای ایجاد منطقه حائل و پرواز ممنوع بر فراز بخش هایی از شمال سوریه فراهم خواهد شد و بخش عمده ای از نیروهای سوری، ارتش آزاد و پناهندگانی که هم اکنون در سوریه بسر می برند در شمال سوریه مستقر خواهند شد و با دریافت آموزش های نظامی و تسلیحات از نیروهای غربی و حمایت و همراهی نیروهای غربی و ترکیه، زمینه برای سرنگونی رژیم بشار اسد و شکسته شدن کمر جمهوری اسلامی فراهم خواهد شد.

هفت- موفقیت نیروهای میانه روی اپوزیسیون سوریه گزینه دیگری را پیش روی مردم منطقه قرار خواهد گذاشت و از شدت نفوذ و محبوبیت نیروهای اهریمنی و اسلام گرا از جمله داعش، جبهه النصرت و دیگر گروه های تندرو خواهد کاست و خاورمیانه را مکان بهتری برای زندگی خواهد کرد.

ahmad hasemı

اخیرا ژست حقوق بشری همه گل کرده و کوبانی بازی” به صورت یکی از نشانه های باکلاسی و بروز بودن افراد درآمده است بدون اینکه کسی دقت داشته باشد ما در کوبانی با دو رنگ سیاه و سفید روبرو نیستیم و این گروه تروریستی پ ک ک است که در مقابل داعش می جنگد.پ ک ک که در لیست گروه های تروریستی آمریکا و اتحادیه اروپا قرار دارد همانند گروه تروریستی داعش، مهارت بالایی در دست زدن به اقدامات تروریستی کور و ایجاد فضای رعب و وحشت دارداین گروه در رسیدن به اهداف خود در ترکیه و ایران (پژاکو سوریه (پ ی داز هیچ اقدامی از جمله کشتار غیرنظامیان روی گردان نبوده استپ ک ک هر آن که اراده می کند ترکیه را به خاک و خون می کشد ولی در مواجهه با یک نیروی اهریمنی مثل خودش یعنی داعش که بسیاری از تکنیک های ناجوانمردانه جنگی اش به پ ک ک شباهت دارد عاجز و ناتوان است، و با بی شرمی تمام از ارتش ترکیه می خواهد به خاطر یک گروه تروریستی خطرناک تر (پ ک ک)، با یک گروه تروریستی دیگر (داعشوارد جنگ شودباید توجه کرد ترکیه 95 درصد از کردهای نظامی و غیرنظامی کوبانی را در خاک خود جا داده است و چیزی به اسم خطر کشتار در کوبانی مطرح نیستاهمیت کوبانی برای پ ک ک، صرفا به خاطر تاسیس این کانتون به عنوان اولین طرح مورد نظر اوجالان است.دوستان روشنفکرنمابیایید بخشی از دستگاه تبلیغاتی پ ک ک نباشیماستفاده از دوشیزگان زیبارو در جبهه جنگی توسط پ ک ک در کوبانی تنها تفاوت عمده در تاکتیک جنگی این گروه با داعش است.تنها راه حل بحران سوریه و کوبانی، مبارزه با پ ک ک، داعش و دولت بشار اسد بطور همزمان و تضعیف این سه نیروی اهریمنی و حامی آنها جمهوری اسلامی است.بنابراین، از تروریست های پ ک ک بت نسازیم.

از سقوط کوبانی استقبال می کنم چرا که باور دارم سقوط کوبانی منجر به تغییرات بغایت مثبت خواهد شد

از سقوط کوبانی استقبال می کنم چرا که باور دارم سقوط کوبانی منجر به تغییرات بغایت مثبت خواهد شد

50000000– احمد هاشمی مترجم و کارمند رسمی سابق وزارت خارجه ایران در یادداشتی قابل تامل از سقوط کوبانی استقبال کرد وی در صفحه فیس بوک خود نوشت : از سقوط کوبانی استقبال می کنم چرا که باور دارم سقوط کوبانی منجر به تغییرات بغایت مثبت خواهد شد:

یک- علیرغم های و هوی رسانه ای، تقریبا تمامی کردهای ساکن در کوبانی اکنون به ترکیه رفته و در امنیت نسبی به سر می برند و آنچه در کوبانی جریان دارد درگیری بین دو گروه تروریستی داعش و پ ی د (شاخه سوری پ ک ک) است و از آنجایی که تقریبا هیچ غیرنظامی در شهر باقی نمانده خطر قتل عام هم منتفی است.

دو- سقوط کوبانی نیروهای اپوزیسیون سوریه را یکدست و متحد خواهد کرد. زیرا گروه های میانه رو در میان اپوزیسیون سوریه با گروه پ ی د به عنوان گروهی جدایی طلب و نزدیک به دولت بشار اسد مشکل دارند. با برطرف شدن مشکل جدایی طلبی در روژاوا (کردستان سوریه)، نوک پیکان مبارزه توسط گروه های اپوزیسیون متوجه داعش و بشار اسد چرا کوبانی اهمیت راهبردی دارد؟خواهد شد.

سه- دولت بشار اسد، اپوزیسیون متحد و میانه روی سوریه را به عنوان چالشی جدی برای خود می داند و در توافقی نانوشته نیروهای دولتی سوریه هیچ گونه حمله عمده ای را بر ضد گروه کردی پ ی د (رهبری معنوی و حتی تشکیلاتی این گروه را عبدالله اوجالان، بنیانگذار گروه تروریستی پ ک ک برعهده دارد) در شمال سوریه و مواضع گروه تروریستی داعش نداشته اند. حتی گمانه زنی هایی وجود دارد که بشار اسد در تقویت داعش و پ ی د (پ ک ک) نقش دارد. بنابراین سقوط کوبانی بی تردید ضربه ای به دولت بشار اسد خواهد بود.

چهار- کشور ترکیه به علت موقعیت ویژه جغرافیایی، عضویت در ناتو و توان بالای ارتش این کشور و با نزدیک به هزار کیلومتر مزر مشترک با سوریه، خواهد توانست بدور از دغدغه قدرتیابی گروه های جدایی طلب کرد (پ ک ک و شاخه سوری اش پ ی د که کنترل کوبانی را در دست دارد)، بیشترین کمک را به اپوزیسیون سوریه نماید. ترکیه بارها اعلام کرده آمادگی دارد برای برکناری دولت بشار اسد در سوریه هر گونه همکاری داشته باشد ولی در قضیه کوبانی نتوانست مداخله کند زیرا در صورت وارد شدن به ماجرا باعث تقویت گروه تروریستی پ ک ک می شد.

پنج- سقوط کوبانی مانع از بت سازی و تطهیر گروه پ ک ک خواهد شد. پ ک ک یکی از بزرگ ترین تشکیلات تروریستی در منطقه است و همانند داعش، قابلیت تعرض و عملیات تروریستی فرامرزی در چندین کشور را دارا است. این گروه دارای پایگاههایی در شمال عراق و همچنین کوهستان شرق های ترکیه بوده و برای دستیابی به اهداف خود، پژاک را در ایران و پ ی د را در سوریه تاسیس کرده است.

شش- با سقوط کوبانی و رفع تهدید پ ک ک، زمینه برای ایجاد منطقه حائل و پرواز ممنوع بر فراز بخش هایی از شمال سوریه فراهم خواهد شد و بخش عمده ای از نیروهای سوری، ارتش آزاد و پناهندگانی که هم اکنون در سوریه بسر می برند در شمال سوریه مستقر خواهند شد و با دریافت آموزش های نظامی و تسلیحات از نیروهای غربی و حمایت و همراهی نیروهای غربی و ترکیه، زمینه برای سرنگونی رژیم بشار اسد و شکسته شدن کمر جمهوری اسلامی فراهم خواهد شد.

هفت- موفقیت نیروهای میانه روی اپوزیسیون سوریه گزینه دیگری را پیش روی مردم منطقه قرار خواهد گذاشت و از شدت نفوذ و محبوبیت نیروهای اهریمنی و اسلام گرا از جمله داعش، جبهه النصرت و دیگر گروه های تندرو خواهد کاست و خاورمیانه را مکان بهتری برای زندگی خواهد کرد.

استاتوسهایی از فیسبوک در رابطه با عین العرب(کوبانی)

 

heyder.bayatسید حیدر بیات:

وقتی تلعفر سقوط کرد دو روز نمیتوانستم غذا بخورم. حتی عزیزترین نزدیکانم نمیتوانستند دو کلمه با من حرف بزنند. سرم را بر روی شانه های پسرم سینا تکیه داده، میگریستم. آنروز همه چیز عادی بود. هر کس از گل و بلبل می‌نوشت و نوشته‌های من نیز …

از آن روز تصمیم گرفتم هیچ چیز ننویسم. مافیای قدرت و ثروت و رسانه در خاورمیانه هر چه خودش بخواهد در ماهواره‌ها و سایتها و استاتوس‌ها ( بلی استاتوس‌ها) خواهد گفت و خواهد نوشت و خواهد نویساند. از آن روز برای بشیر تورکمن و شهادت اعضای خانواده دوستانم سکوت کردم، برای سینجار ایزدی سکوت کردم،‌ برای امیرلی‌ی ترکمن سکوت کردم، برای کوبانی کرد سکوت کردم… و سکوت می‌کنم. میدانم کار بدی میکنم اما با سقوط تلعفر حس سخن گفتن از خاورمیانه و داعش در من سقوط کرد.

داعش همه آن سیاهکاریها و سیاهی‌هایی است که دولتمردان خاورمیانه سفید جلوه داده بودند و اکنون در یک جا تجیمع شده است و هر روز بیشتر و بیشتر خواهد شد تا آفریدگاران خود را نیز ببلعد.

داعش آن سیاه سفیدنمایی است که سالها ما را برای ایمان آوردن به آن فراخوانده بودند و اینک بی باک و عریان با رنگ واقعی خودش ظاهر شده است. داعش رنگ نفت چاههای کشورهای ماست که سالها به جای توسعه فرهنگ و اقتصاد عمومی در کوره جنگ مذهبی و نژادی و زبانی ریخته شد. و اینک نیچه‌ای باید که از زبان زرتشت بپرسد: کدام دولتمرد را یارای آن است که با کمال صلابت رو در روی وجدان خود ایستاده و بگوید من در آفرینش داعش هیچ نقشی نداشته‌ام؟

i.cemiliاسماعیل جمیلی:

ترکيه 187 هزار نفر از عين العرب (کوباني) مهاجر پذيرفته است. يعني برابر تعدادي که کل اروپا در طي سه سال و نيم از سوريه پناهنده پذيرفته است. حزب کردي حاضر در پارلمان ترکيه، به تقاضاي مداخله نظامي ترکيه رأي منفي داده است و حالا ترکيه را به مداخله نظامي دعوت ميکند! “دعوت” که چه عرض کنم. نجات 187 هزار شهروند غيرنظامي کوباني را ترکيه بر عهده گرفت، لطفا اينهايي که در تهران زير حمايت دولتي و در رسانه هاي فارسي بر عليه ترکيه جوسازي ميکنند، نجات جنگجوياني را که در همکاري با رژيم اسد زمينه ساز رشد داعش شدند، تقبل کنند. فراموش نکنيد که اين جنگجويان قبلا بر عليه ترکيه اعلام جنگ کرده اند. کساني که تا امروز در برابر 300 هزار قرباني رژيم اسد سکوت کرده اند و امروز با اجازه رژيم در تهران بر عليه ترکيه تظاهرات ميکنند، طوري وانمود ميکنند که اين جنايات ديروز شروع شده است. بايد هم اينکار را بکنند، چون در غير اينصورت از آنها سوآل خواهد شد پس تا امروز در قبال کشتار رژيم اسد از همه جا و همه سو، کجا بوديد؟ از همه خنده دارتر موضع ايران است که هم مخالف مصوبه پارلمان ترکيه در مورد مداخله نظامي ترکيه در سوريه است و هم از ترکيه ميخواهد ک “وظايف” خودش را فراموش نکند! گويي اين فراموش کردن وظايف پايه رژيم اسد يعني رژيم تحت الحمايه ايران در حفظ جان شهروندان خود نيست که موجب طولاني تر شدن عمر ذلت بار رژيم اسد و زمينه ساز رشد اين فجايع بوده است. بفرض مستقل بودن تظاهرات ضد ترکيه در تهران بايد پرسيد  که اگر اين تظاهر کنندگان در تهران، زورشان به جمهوري اسلامي نميرسيد، چرا نميتوانستند در جلوي سفارت سوريه و روسيه در تهران تظاهرات بکنند؟ لابد تنها مسير “مجاز” از سوي رژيم  ايران، همان تنها مسيري بوده است که به آدرس سفارت ترکيه ختم مي شده است.

mohammad.Babayi

محمد بابایی:

تا این لحظه دست‌کم دوبار تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی مصاحبه خبرنگاران خود را در کوهستان‌های قندیل با عالی‌ترین رده‌های پ‌ک‌ک پخش کرده است. این گفتگوها یک معنای دیگر هم دارد. خبرنگار بی‌بی‌سی قطعاً با پای پیاده یا هلی‌کوپتر به قندیل نرفته است. به عبارت دیگر پ‌ک‌ک چنان نفوذی در مناطق کُردنشین ترکیه و عراق دارد، که فقط کافی است خبرنگار و فیلمبردار بی‌بی‌سی خودشان را مثلاً به اورفا برسانند، تا لباس شخصی‌های پ‌ک‌ک آنها را سوار ماشین کرده و در نهایت به ارتفاعات قندیل برسانند. پس از انجام مصاحبه نیز صحیح و سالم در نردیکی‌های فرودگاه با آلات و ادوات خبرنگاری آنها را از ماشین پیاده کنند.

تهدید کوبانی از طرف تبهکاران داعش حرف امروز و دیروز نیست. مدتهاست که کوبانی در خطر است. همان گروه مسلحی که خبرنگاران بی‌بی‌سی را با بند و بساط به سفر قندیل می‌برد و سالم بر می‌گرداند، بدیهی است که اگر اراده کند و راست بگوید، هزار هزار پیشمرگه را هم از هزار کیلومتر مرز بی در و پیکر کشور بی‌صاحب سوریه رد می‌کند و به کمک برادران و خواهران کُردش در کوبانی می‌شتابد.

مگر داعش کنترل ماهواره‌های امریکائی را هم دست گرفته تا چند صد هزار کیلومتر مربع برهوت را زیر ذره‌بین بگیرد؟ پای دفاع ار کوبانی که پیش آمد، باید ارتش ترکیه اجازه صادر کند؟ پیشمرگه‌های پ‌ک‌ک باید درست از همان سوراخی رد بشوند که آن طرفش کوبانی است؟ تا خبرنگاران شبکه‌های ریز و درشت بین‌المللی هم فیلم بگیرند و به جهانیان نشان دهند که پ‌ک‌ک چه دلاورانی دارد؟

اگر بنا بر مسائل انسانی و نه لزوماً منافع هر کدام از طرفین درگیر است، اقلیم کردستان و پ‌ک‌ک در این حوادث نشان دادند که در دفاع از ملت مظلوم و بی‌دفاع کُرد، از همه فرصت‌طلب‌تر هستند. داعش برای هیچ قومی و مذهبی فرهنگی و ملتی در خاورمیانه ناآشنا نیست. داعش عصاره رذیلت‌های این منطقه است.

mehdi.qaredagiمهدی قره داغی: 

نزدیکی عین العرب یا همان کوبانی، به مرز باعث شد فرآیند جنگ و مبارزه با داعش خیلی بیشتر از شهرهای مشابه آن در عراق و سوریه بعد رسانه ای یابد، اتفاقی که به طور مثال در تلعفر نیافتاد، شهری که مقاومت جانانه ای کرد اما یک صدم زمانی که رسانه ها به کوبانی گذاشتند را بدان نپرداختند. واقعیت این است که توحش داعش به قدری مشمئزکننده است که فکر نمی کنم انسانی حتی در خلوت ناخودآگاه خود هم حس مثبتی به آنها بیابد، به نظر من ملت کرد ملت بسیار مظلومی است، حتی اگر حمل بر توهین نباشد ملت بسیار بیچاره ای است چونکه نخبگانی به غایت مسئولیت ناپذیر دارد، نخبگانی که در دور دستها می نشینند و شعارهایی بی نهایت رادیکال سر می دهند و هزینه تمام این خیالپردازیها را ملت بی نوای کرد می پردازد. مسئولیت این نیست که جلوی پارلمان اروپا بست بنشینی و رجز بخوانی، مسئولیت این است که در زمانی که برای مردمانت تز می دهی و نسخه می پیچی به جامعه ات، به منافع ملتت و به سعادتش بیاندیشی، اورا با تمام همسایگانی که صدها سال بعد هم همسایه خواهد بود دشمن نگردانی، در دعواهای سیاسی طرف کنار دستیت را با دقت انتخاب کنی و سعی کنی بازیچه نشوی. واقعیتش این است که انداختن تقصیر به گردن دیگران کار شاقی نیست، می توان مقصر به این روز افتادن کوبانی و پناه آورن 200 هزار کرد به ترکیه را آمریکا، ترکیه یا هر قوه دیگری دانست. من اگر جای نخبگان کرد بودم حداقل در خلوتم به بازاندیشی سیاستها و شعارهای خود در سالهای گذشته می کردم، تا همین چند هفته پیش، حسکه دیگر شهر کردنشین سوریه را گریلاهای کرد و سربازان بشار اسد با همدیگر اداره می کردند، به راستی یک کانتون سازی نیم بند ارزش هم داستان شدن با رژیم سفاک اسد را داشت؟ بهتر نبود در انتخاب دوست و شریک دقت بیشتری می کردند این سیاسیون کرد؟ قلبا امیدوارم مقاومت دلیرانه کردها در کوبانی جواب دهد و این وحوش سیاه قلب و سیاه پرچم را در رسیدن به نیات پلیدشان ناکام بگذارند، به احتمال زیاد کمکهای فعلی ترکیه که غذا و دارو می رساند و با آمبولانسهایش زخمیهای کردی را که تا چندماه پیش برای امنیت و خاک ترکیه رجز می خواندند را در بیمارستانهایش مداوا می کند به کمکهای نظامی و دخالت مستقیم نظامی هم ارتقا خواهد یافت، اما امیدوارم این مبارزه مشترک با جنایت داعش مقدمه ای باشد بر تجدید تفکر نزد نخبگان کرد. امیدوارم این نخبگان به منافع واقعی و حقوق ذاتی ملتشان بیشتر از آرزوها و آمال دست نیافتنی اهمیت دهند. هر چند این روزها که کامنتهای زیر مطالب روزنامه نگاران معروف را می خوانم و دشنامهای نژادپرستانه کردها در حق ترکها را می بینم این امیدم تا حد زیادی رنگ می بازد. اما امید چیز خیلی خوبی است به هر حال

Ahmed.Hashemiاحمد هاشمی:

از گروه تروریستی پ ک ک در کوبانی بت نسازیم

اخیرا ژست حقوق بشری همه گل کرده و “کوبانی بازی” به صورت یکی از نشانه های باکلاسی و بروز بودن افراد درآمده است بدون اینکه کسی دقت داشته باشد ما در کوبانی با دو رنگ سیاه و سفید روبرو نیستیم و این گروه تروریستی پ ک ک است که در مقابل داعش می جنگد.

پ ک ک که در لیست گروه های تروریستی آمریکا و اتحادیه اروپا قرار دارد همانند گروه تروریستی داعش، مهارت بالایی در دست زدن به اقدامات تروریستی کور و ایجاد فضای رعب و وحشت دارد. این گروه در رسیدن به اهداف خود در ترکیه و ایران (پژاک) و سوریه (پ ی د) از هیچ اقدامی از جمله کشتار غیرنظامیان روی گردان نبوده است. پ ک ک هر آن که اراده می کند ترکیه را به خاک و خون می کشد ولی در مواجهه با یک نیروی اهریمنی مثل خودش یعنی داعش که بسیاری از تکنیک های ناجوانمردانه جنگی اش به پ ک ک شباهت دارد عاجز و ناتوان است، و با بی شرمی تمام از ارتش ترکیه می خواهد به خاطر یک گروه تروریستی خطرناک تر (پ ک ک)، با یک گروه تروریستی دیگر (داعش) وارد جنگ شود. 
باید توجه کرد ترکیه 95 درصد از کردهای نظامی و غیرنظامی کوبانی را در خاک خود جا داده است و چیزی به اسم خطر کشتار در کوبانی مطرح نیست. اهمیت کوبانی برای پ ک ک، صرفا به خاطر تاسیس این کانتون به عنوان اولین طرح مورد نظر اوجالان است.
دوستان روشنفکرنما! بیایید بخشی از دستگاه تبلیغاتی پ ک ک نباشیم. استفاده از دوشیزگان زیبارو در جبهه جنگی توسط پ ک ک در کوبانی تنها تفاوت عمده در تاکتیک جنگی این گروه با داعش است.
تنها راه حل بحران سوریه و کوبانی، مبارزه با پ ک ک، داعش و دولت بشار اسد بطور همزمان و تضعیف این سه نیروی اهریمنی و حامی آنها جمهوری اسلامی است. بنابراین، از تروریست های پ ک ک بت نسازیم.

Ramin Cabbarliرامین جبارلی

آیا ایران صلاحیت اخلاقی برای ارگانیزه کردن تظاهرات بر علیه ترکیه را دارد؟

– از انقلاب شیعه محور 57 تا به امروز کارنامه شرم آور جمهوری اسلامی در برخورد با سنی ها و کردها بر کسی پوشیده نیست. ایرانی که از هر گونه شکنجه و کشتار مخالفانش از جمله سنی و کردها ابایی نداشته چگونه می تواند به کشوری که بیشترین کمک را به کردها می کنند معترض باشد؟

– آیا ایران خود در به راه انداختن جنگ شیعه- سنی مقصر نمی باشد؟ آیا داعش محصول پررنگ شدن اختلاف شیعه و سنی نمی باشد که ایران مدام به آن دامن زدهاست؟ آیا سیاست شیعه محور و دگر ستیز ایران در عراق، بستر اجتماعی برای حمایت برخی قبیله ها از داعش را فراهم نکرد؟
– تنها در روزهای اخیر نیست که ترکیه میزبان پناهجویان کرد سوری می باشد. اولین دسته پناهجویانی کردی که از سوریه به ترکیه آمده اند از ظلم و تعددی همین گروههای مسلح کرد که در لیست گروههای تروریستی آمریکا و اروپا قرار دارند به ترکیه پناه آورده اند. موضوع به این هم ختم نمی شود، ترکیه همچنین میزبان هزاران کرد ایرانی می باشد که از ظلم و تبعیض حاکم در ایران به ترکیه پناهنده شده اند. ایرانی که هیچ گونه رواداری در برابر مخالفان از خود نشان نداده و شهروندان کردش در ترکیه پناهنده می باشند، با چه منطقی به دفاع کردهای عین العرب برخواسته؟
– تمام مردم عادی عین العرب به ترکیه آمده اند. در روزهای اخیر ترکیه 187 هزار پناهجو پذیرفته است. تنها گروههای مسلح در عین العرب می جنگند. آمبولانسهای ترکیه هم برای کمک رسانی به نیروهای مسلحشان مدام به عین العرب می روند. با این شرایط آیا نگران هر گونه فاجعه جنگی می باشد یا نگران سقوط متفقان بشار اسد در عین العرب(کوبانی) است؟ آیا ایران و همین گروههای مسلحی که از زنان هم استفاده ابزاری می کنند خود در جنایات جنگی بشار اسد سهیم نیستند؟ 
– و دوستان کردی که در روزهای اخیر با همکاری و همیاری جمهوری اسلامی تجمعاتی بر علیه ترکیه برگزار می کنید: بر اساس کدامین اصل اخلاقی تن به همکاری با ایرانی می دهید از هیچ جنایاتی علیه خود شما هم ابایی نداشته است؟ آیا این موضوع به اشتباه کردهای سوری در همکاری با بشار اسد شبیه نیست؟ آیا با این نگرش کارکردگرایانه تان، باز جهانیان را به انسانیتی فرا خواهید خواند که رفتارتان مصداق بارز نقض آن می باشد؟

 

balade kofr

بنابر احادیث و روایت‌های گوناگون، سکونت در دارالکفر (کشورهای غربی/ بلاد افرنگیّه) مورد نکوهش بوده و در زمره «گناهان کبیره» محسوب شده است. افزون بر این، روایت‌های مختلفی از خودداری از تعامل علما و امرای اسلام با کفار و هر چیز مرتبط با آنها وجود دارد؛ بطوری‌که در ابتدای ورود مدرنیته به دارالایمان، بسیاری از افکار، کالاها و فناوری‌های غربی، حرام اعلام شدند و صرفا پس از یافتن و بافتن یک توجیه شرعی بود که مدرنیته غربی توانست راه خود را هموار کند.

آشتی ناپذیری دارالاسلام و دارالکفر

از نظر تئوریک بین دارالاسلام و دارالکفر یک جنگ بی‌پایان در جریان است به این معنی که به لحاظ ایدئولوژیک و به اصطلاح فکری، عقیدتی و مکتبی نمی تواند بین این دو صلح و آشتی برقرار باشد. البته مقوله بینابین دیگری به نام  دارالعهد  (دارالامان) وجود دارد که به کشورهایی که با دارالاسلام (امت اسلامی) پیمان صلح بسته اند برقرار می‌باشد (به‌طور مثال کشورهای دوست و برادر چین، کره شمالی و ونزوئلا) ولی بیشتر جنبه تاکتیکی و موقتی دارد و با قدرت‌یابی مسلمانان، این موضوع نیز بطور اتوماتیک منتفی می‌شود و باید با آنها هم جنگید و به راه راست هدایت‌شان کرد.

چالش بین دارالاسلام و دارالکفر در رفتار فردی حکام و علمای اسلامی هم نمود داشته است. بطور مثال شاه طهماسب صفوی، در دیدار با اولین فرستاده ملکه بریتانیا، سربازانی را مامور کرد تا این ملعون انگلیسی را تا لب مرز همراهی کنند و بر جای پای او خاک بریزند تا تطهیر شود. (استفاده از سنگ و کلوخ برای تطهیر ناحیه مقدسه دُبُر هم دارای جایگاه ویژه ای است.)

این داستان بار دیگر تکرار شد و برای اینکه دستان امام خمینی با دستان پلید ادوارد شوارد نادزه کمونیست، تماسی نداشته باشد، حضرت دست مبارک خود را بر قسمت فوقانی ماتحت خود قرار داده و بدون خداحافظی و رعایت شئونات دیپلماتیک، جلسه را  ترک کرد

.

نکوهش مهاجرت به دارالکفر در روایات اسلامی 

بنابر آموزه‌های دینی، اخذ اقامت، گرین کارت، لاتاری، تقاضای پناهندگی سیاسی، فرصت مطالعاتی و سفر به دارالکفر به هر نحوی از انحاء منع شده است. در روایات آمده است که مسافرت كردن مسلمان از بلاد اسلام به بلاد كفر و اقامت در آنجا جایز نیست و از جمله گناهان کبیره است. در روایت دیگری آمده است هر كس بدون عذر از میان مسلمانان (دارالاسلام) خارج شود و به دارالكفر باز گردد، «مرتد» شناخته خواهد شد. در کتاب علل‌الشرایع هم اقامت در سرزمین کفر به دلیل آثار و تبعات منفی آن حرام دانسته شده است. شیخ صدوق می گوید: «اگر شخصى كاملاً به دین عارف و عالم باشد، باز جایز نیست كه با اهل جهل و كفر هم‌مسكن گردد و در بلاد مشركان متمركز شود، زیرا بیم آن هست كه وى به مرور از اعتقادات مذهبى دست كشیده و علم را رها نموده و با اهل كفر و جهل هم‌مرام شود و سپس به عقیده باطل مستمر بماند.»

از حلال کردن گوشت سگ تا حرام کردن گوشت مرغ

نقل است کله سحر، سگی پارس کنان بر سر راه یک ملا که به مسجد می رفت ظاهر شد؛ ملا خطاب به سگ گفت: «برو پی کارت که گوشتت را حلال می کنم تا نسلت برافتد!» نقطه مقابل این روایت هم با گران شدن گوشت مرغ در ایران اتفاق افتاد. سید احمد میرعمادی، امام جمعه خرم آباد با اشاره به اینکه مرغ همان پرنده‌ای است که نافرمانی حضرت نوح، را کرد و خدا هم بال پرواز کردن را از او گرفت، اینطور فتوا صادر کرد: «به نظر من خوردن گوشت مرغ مکروه می‌باشد. مخصوصا زمانی که دین اسلام با خطر کفار مواجه شود که دیگر حرام بودن آن قطعی است.»

این قصه سر دراز دارد که داستان حلال و حرام کردن و تحریم و تقدیس کردن چای و قند و توتون و تنباکو و ماهی فلس دار و دیگر پرندگان و چرندگان و جهندگان و شطرنج و رادیو و تلویزیون و موسیقی فقط چند مورد از آنهاست که برخی آن را «کلاه شرعی» می نامند و برخی دیگر نشانه ای از «فقه پویای شیعه» به حساب می آورندش.

درست است که علمای طراز اول اسلام، در کار کپی پیست کردن مهارت بالایی دارند و رساله های توضیح المسائل آنها تا ۹۵ درصد، کپی برداری از رساله های پیشینیان است. با این وجود، باید گفت قفلی وجود ندارد که فقه پویای شیعه، کلید گشودن آن را نداشته باشد. از این رو، بر مبنای آخرین تغییرات و دستاوردهای فقه پویای شیعه، کار و تحصیل و سکونت و تجارت و ثبت شرکت در بلاد کفر فقط برای خواص یعنی علما و فضلا و مسوولان جمهوری اسلامی و آقازادگان حلال است (که سایت تقاطع فقط به چند نفر از آنها اشاره کرده است) و حتی ملزومات فقهی برای زندگی نه تنها در دارالکفر، بلکه در قطب شمال و کره مریخ هم فراهم شده است.

در این چارچوب، برخی از روحانیون به اصطلاح پیشرو، با تلاش‌های بی‌وقفه خود، حتی احکام فقهی لازم برای زندگی در دارالکفر را هم تدوین کرده‌اند که کتاب «فقه برای غرب نشینان» آیت‌الله سیستانی از جمله آنها است. البته زندگی در این سرزمین ها برای عوام الناس و بنده‌زادگان، همچنان حرام محسوب شده و مستوجب پیگرد قانونی و عذاب اخروی می‌باشد.

در پایان باید گفت در نظام مترقی ولایت فقیه، اشتیاق برای سکونت در دارالکفر فقط محدود به افراد حزب‌اللهی، سبزاللهی، و بنفش اللهی نبوده و توسط دوستان شاه‌اللهی به مدت بیش از سه دهه مسبوق به سابقه است. علاوه بر این گروه‌ها، رفقای مارکس‌اللهی و لنین‌اللهی هم با وجود اینکه شبانه روز بر طبل مبارزه با امپریالیسم غرب به سرکردگی آمریکا می‌کوبند معمولا رغبتی به دارالامان (کشورهای دوست و برادر چین، کره شمالی و کوبا) نشان نداده و ترجیح می‌دهند راهی بلاد افرنگیّه شوند.

http://guneynews1.com/index.php/fa/2014-09-09-14-51-30/450-2014-10-20-12-07-47

انتخاب یازدهم، انتخابی با چاشنی تقلب

PDF VERSION: Eleventh Election, an election with the taste of fraud

 

 محل انتشار: سایت ملی مذهبی، راه سبز و شهرگان

برای اولین بار در تاریخ برگزاری انتخابات در کشور این بار این مقامات جمهوری اسلامی هستند که شدیدا نگران تقلب در نحوه برگزاری انتخابات و نتایج آن بوده و در مورد عواقب آن هشدار داده اند.

همانند دیگر رژیمهای هوچی گر و توده گرا، قدرت مندان حاکم بر ایران، تاکید زیادی بر برگزاری انتخاباتی نمایشی و پرهیاهو دارند. چه، آنان مدعی هستند جمهوری اسلامی، بطور متوسط در هر سال یک انتخابات برگزار نموده است و این امر را نشانه وجود دموکراسی در کشور و مایه مباهات نظام می دانند. این انتخابات اما، یک ویژگی منحصر به فرد و یک تفاوت بارز نسبت به موارد پیشین دارد: با وجود اینکه بسیاری از ناظران سیاسی و تحلیلگران بیطرف، در صحت و سلامت ۳۴ انتخابات غیررقابتی که جمهوری اسلامی تاکنون برگزار نموده است ابراز تردید نموده اند ولی برای اولین بار در تاریخ برگزاری انتخابات در کشور این بار این مقامات جمهوری اسلامی هستند که شدیدا نگران تقلب در نحوه برگزاری انتخابات و نتایج آن بوده و در مورد عواقب آن هشدار داده اند.

طرفه اینکه اعتراضات صلح آمیز مردمی به تخلفات گسترده در انتخابات سال ۸۸، با قلع و قمع معترضان و سرکوب خشونت بار اعتراضات و دستگیری رهبران آن همراه شد. چند ده نفر کشته و بیش از ۵ هزار دستگیری مجازاتی بود که “جنبش سبز” برای بکار بردن واژه “تقلب” مجبور به تحمل آن شد. این بار اما، در اقدامی بی سابقه، مقامات ارشد رژیم بطور آشکار سخن از احتمال تقلب به زبان آورده و حتی بیش از مردم نگران اعمال نفوذ در نتایج آرا توسط دو جناح درگیر در جنگ قدرت (طرفداران رهبر و حامیان احمدی نژاد) هستند.

با وجود اینکه در غیاب اصلاح طلبان و حبس، انزوا و محرومیت رهبران شاخص آنان، این رقابت به احتمال زیاد در بین محافظه کاران جریان خواهد داشت ولی محافظه کاران یا اصطلاحا اصولگرایان حامی و منتقد دولت، یکدیگر را به برنامه ریزی برای تاثیرگذاری غیرقانونی بر انتخابات متهم کرده اند. هرچند قدرت مطلقه و بخش عمده سازوکارهای نظارتی و قانونی برگزاری انتخابات در دست رهبر و اعوان و انصارش (سپاه، بسیج، شورای نگهبان، صدا و سیما و…) متمرکز است ولی مجری و برگزارکننده آن، وزارتِ کشورِ دولتِ احمدی نژاد می باشد. حامیان رهبر در صدد حذف کامل و پیاده کردن اطرافیان رئیس جمهور موسوم به “جریان انحرافی” از ارابه قدرت هستند ولی این بدان معنا نیست که تیم احمدی نژاد بدون ایجاد چالشی جدی، تاج و تختِ ریاست بر کاخهای سه گانه در پاستور را به رقیب واگذار خواهند نمود. از این رو، مقامات جمهوری اسلامی به شدت نگران نوعی دستکاری و تقلب در انتخابات به نفع یکی از طرفین دعوا هستند و حتی پیش بینی می کنند که “حتما” شبهاتی در انتخابات آینده بوجود خواهد آمد. عیسی فرهادی فرماندار تهران در ۲۳ اسفند سال گذشته گفته بود: “در انتخابات سال آینده حتما شبهه وارد خواهد شد.” وی در ادامه آرزو کرده بود: “کاش قانونی بود که طی آن اگر فردی اعتراض نابجا داشت، برای بیان این اعتراض نابجا مجازات شود.”

هشدار وابستگان به رهبر نسبت به تقلب در انتخابات

آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران در روز سه شنبه ۱۹ دی ماه گذشته با انتقاد از افرادی که “مکرر می گویند انتخابات باید آزاد برگزار شود” گفت: “در کدام کشور انتخابات از ایران آزادتر است؟” وی افزود: “معلوم است که انتخابات باید آزاد باشد؛ از اول انقلاب ۳۴ انتخابات داشتیم، کدامش آزاد نبوده است؟”

علی سعیدی نماینده رهبر در سپاه پاسداران در مصاحبه ۱۹ دی ماه با ایسنا با ذکر آنکه این نیروی نظامی “چارچوب‌ها و معیارها” را در انتخابات تبیین می‌کند گفته بود: “این به معنای دخالت در انتخابات نیست بلکه وظیفه ذاتی ما مهندسی معقول و منطقی انتخابات است”.

صادق لاریجانی، رئیس قوه قضاییه ایران روز چهارشنبه ۷ فروردین ماه جاری در مورد “انحراف در اجرای انتخابات” هشدار داده و گفته است کسانی که از “امکانات دولتی” برای “پیشبرد کار انتخاباتی خود” استفاده کنند تحت تعقیب قضایی قرار خواهند گرفت.

علی لاریجانی، رئیس مقننه هم در اظهارات روز چهارشنبه ۷ فروردین: “هرگونه دخالت در انتخابات از ناحیه مجریان و ناظران به نفع کاندیداهای خاص” و “استفاده از امکانات دستگاه‌های اجرایی و دولتی در تبلیغات انتخاباتی” را جرم دانسته و افزوده است: “کسانی که از امکانات دولتی و دستگاه‌های مختلف برای پیشبرد کار انتخاباتی خود استفاده کنند جرم مرتکب شده و تحت تعقیب قرار می‌گیرند.”

هشدار اطرافیان احمدی نژاد نسبت به تقلب

محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران، در بهمن ماه سال گذشته، در سه سخنرانی جداگانه علیه “دخالت” در انتخابات هشدار داده و حتی در مراسم ۲۲ بهمن با ذکر اینکه “شنیده شده است کسانی می‌خواهند انتخابات را مدیریت و مهندسی کنند” گفته بود: “کسی خود را جای مردم نپندارد و با کوته‌بینی تصور نکند که می‌تواند به جای مردم تصمیم بگیرد.” این اظهارات وی، واکنشی بود به سخنان علی سعیدی، نماینده آیت‌الله خامنه‌ای در سپاه پاسداران که گفته بود “وظیفه ذاتی سپاه مهندسی معقول و منطقی انتخابات است.” البته نباید از نظر دور داشت که آقای احمدی نژاد، ریاست جمهوری خود را وامدار کمک گسترده نهادهای نظامی از قبیل سپاه و بسیج است. وی در ۲۰ دی ماه گذشته نیز به کسانی که به گفته او در پی “مدیریت مردم” در انتخابات هستند هشدار داده بود. در ۲۹ بهمن نیز احمدی نژاد گفته بود “هیچ کس نباید یا نمی‌تواند در انتخاب مردم دخالت کند.”

اسفندیار رحیم مشایی، مشاور رئیس جمهور روز ۴ فروردین سال جاری گفته است: “مردم باید بدانند که دولت خدمتگزار ذره‌ای در برابر هر تلاشی، ولو مذبوحانه، برای ایجاد خدشه به سلامت انتخابات کوتاه نخواهد آمد”. وی در مصاحبه با خبرگزاری دولتی ایرنا همچنین گفته است: “رئیس جمهور تاکید جدی بر این امر دارد و حتی بیان کرده است که اگر احساس کنم به طور پنهان و آشکار شائبه‌ای به تامین سلامت انتخابات وجود داشته باشد، با جدیت با آن برخورد خواهم کرد.”

هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق، و برخی دیگر از رهبران اصلاح طلبان نیز ضمن ابراز نگرانی از فراهم نبودن زمینه برگزاری انتخابات آزاد (به دلیل در حصر بودن رهبران جنبش سبز)، نسبت به عدم شفافیت و تخلف در انتخابات پیش رو هشدار داده بودند. بطور نمونه، در شهریور ماه سال گذشته اکبر هاشمی رفسنجانی، گفته است “برگزاری انتخابات آزاد، شفاف و منطبق بر قانون اساسی می‌تواند بخش بزرگی از مشکلات کشور را حل کند.

 بازیگران اصلی انتخاب یازدهم

الف- طرفداران رهبر: این جریان، طیف وسیعی از کاندیداهای اصولگرا را که امکان گرفتن چراغ سبز شورای نگهبان را دارند شامل می شود ولی محمدباقر قالیباف، علی اکبر ولایتی و غلامعلی حداد عادل می توانند به عنوان نامزدهای اصلی این جریان مطرح باشند.

ب- حامیان احمدی نژاد: با توجه به اینکه اسفندیار رحیم مشایی از مغضوبان خامنه ای می باشد رئیس جمهور، به احتمال قوی نخواهد توانست او را از صافی شورای نگهبان عبور دهد و افراد کم حاشیه دار و کمتر شناخته شده ای مانند مجتبی هاشمی ثمره را برای این منظور معرفی خواهد کرد.

ج- اصلاح طلبان: در صورتیکه علی خامنه ای و حواریونش در شورای نگهبان، به اقتضای شرایط، مجبور به تایید صلاحیت اصلاح طلبان شاخص نشوند ممکن است افراد بی خطر و ولایتمدار از قبیل محمدرضا عارف و اسحاق جهانگیری را به عنوان کاندیدای اصلاحات وارد کارزار نمایند تا پوششی رقابتی به انتخابات داده شود.

در حالی قرار است یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری در ۲۴ خرداد ماه آینده برگزار شود که بسیاری از معترضان به تقلب و یا موارد تخلف در انتخابات گذشته و رهبران آنها همچنان در حبس، حصر و محدودیت به سر می برند و مسائل مربوط به دوره قبلی انتخابات ریاست جمهوری پیشین حل نشده باقی مانده است. اگر در سال ۷۶ جنبش اصلاحات و حماسه ۲ خرداد خلق شد و علیرغم حمایت علنی رهبر از ناطق نوری، محمد خاتمی به کرسی ریاست جمهوری تکیه زد و اگر در انتخابات سال ۸۴ فرد جاه طلبی با حمایت مثلث رهبر، سپاه و بسیج توانست رئیس جمهور بشود و نهایتا اگر در انتخابات پرمساله سال ۱۳۸۸ اولین چالش سهمگین به حاکمیت خودکامه روحانیون (حاکم) و نظامیان از درون و بطن نیروهای وفادار به موجودیت جمهوری اسلامی ایجاد شده و خیزش توده ای موسوم به “جنبش سبز” از دل آن بیرون آمد که آبرو و مشروعیت نیم بند جمهوری اسلامی را برباد داد؛ این بار “تقلب” ویژگی برجسته و اسباب دلنگرانی عمده دولتمردان برای یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران است. برای اولین بار در تاریخ برگزاری انتخابات در کشور این بار، این مقامات جمهوری اسلامی هستند که بیش و پیش از توده های مردم و کنشگران سیاسی، نگران وقوع تقلب در نحوه برگزاری و نتایج انتخابات هستند که این نگرانی، ریشه درجنگ قدرت دو جناح درگیر (طرفداران رهبر و حامیان احمدی نژاد) برای قبضه ساختمان پاستور دارد.

Antysemityzm powodem niepowodzenia Wiosny Arabskiej

مقاله ام تحت عنوان” یهودستیزی یکی از دلایل شکست بهار عربی” که به زبان لهستانی ترجمه شده است.

My article titled “Anti-Semitism is why the Arab Spring failed” translated into Polish:                                               http://www.racjonalista.pl/kk.php/s,8904

Autor tekstu: Ahmad Hashemi

Tłumaczenie: Małgorzata Koraszewska

Mniej więcej dwa lata temu, kiedy w regionie rozpoczął się tak zwany ruch na rzecz demokracji, lepiej znany jako „Wiosna Arabska”, wielu komentatorów uznało to za „wielki krok naprzód”, „punkt zwrotny współczesnej historii arabskiej” i „czwartą falę demokratyzacji”. Doskonale pamiętam te dni, ponieważ moi koledzy w irańskim ministerstwie spraw zagranicznych byli bardzo podnieceni. Jak większość Irańczyków, popierali obalenie starych tyranów w świecie arabskim. Wielu moich kolegów mówiło — oczywiście prywatnie – że Iran będzie następny w tym łańcuchu wydarzeń i że cały region zrobi wielki krok ku demokracji.

Nie byłem tak optymistyczny. Mówiłem, że w przeciwieństwie do opozycji irańskiej, Zielonego Ruchu — który był powstaniem wspieranym przez głównie świeckich, klasę średnią i pro-zachodnie warstwy społeczeństwa — główne siły opozycyjne na ulicach arabskich składają się z islamistów, a nawet salafitów, z biednych dzielnic, i nie stanowią rzeczywistej siły dla zmian na lepsze. Twierdziłem, że sytuacja nie dojrzała do pozytywnej transformacji i że szybka i krwawa zmiana pogorszy tylko sytuację przez wyniesienie do władzy anty-zachodnich ekstremistów.

Mój sceptycyzm pogłębił się, kiedy słyszałem i czytałem tytuły takie jak: „Egipt zamyka ostatnią synagogę -przy ponad 2000 lat historii Żydów w w tym kraju ” lub “Trwają ataki na koptyjskie miejsca modłów” i „Wysocy rangą przedstawiciele Egiptu nazywają Żydów ‘małpami'”, i “David Gebri, libijsko-włoski Żyd, który wrócił do ojczyzny, otrzymuje groźby śmierci”, i „Zamknięto ostatnią synagogę w Iraku, sygnalizując koniec 2700-letniej obecności żydowskiej”.

Te i inne przykłady były wskaźnikami nie tylko tego, że pozostałe niewielkie społeczności chrześcijan, oraz innych mniejszości religijnych, a szczególnie Żydów, były tępione w świecie muzułmańskim, ale że zanikała i tak już niska tolerancja wobec „innego”. Jest to głównym powodem, dla którego nadal sądzę, że mało prawdopodobne, by powstania arabskie przyniosły zmianę na lepsze.

Polityka: „Israel jest winny” 

Od początku rewolty Wiosny Arabskiej zarówno rządzący, jak opozycja próbowali przedstawić sprawy w świetle absurdalnej, ale przedziwnie rozpowszechnionej teorii, że za wszystkimi wydarzeniami stoją Żydzi i pilnie spiskują przeciwko muzułmanom i Arabom. Przez tworzenie konkurującej ze sobą propagandy antysemickiej i produkowaniu teorii spiskowych, dzięki którym można pokazać palcem na Izrael i Żydów, każda strona próbuje demonizować drugą stronę przez kojarzenie jej z Izraelem. W Libii rebelianci twierdzili, że matka Muammara Kadafiego była Żydówką, by w ten sposób zniesławić antysemickiego dyktatora; przedstawiciele Iraku nie wahali się nazywać powstanie syryjskie w jego wczesnej fazie spiskiem zorganizowanym przez syjonistów; Baszar Al-Assad powtarzał to oskarżenie. I ta lista ciągnie się.

Moim zdaniem przyczyną, dla której Wiosna Arabska odniosła sukces w obaleniu starych dyktatur, ale nie potrafiła zastąpić ich rzeczywistą demokracją, było to, że ciasnota umysłowa nie pozwalała kierownictwu i zwolennikom powstania na wykorzystanie całego istniejącego potencjału. Zamiast zajmować się przyczynami problemów woleli wybrać uproszczoną odpowiedź i rozwiązanie na wszystkie nierozwiązane kwestie. Mieli uniwersalną diagnozę z jedną tylko receptą na wszelkie zło: jakikolwiek jest problem, dylemat lub skomplikowana sytuacja, po prostu wskaż palcem na Izrael i Żydów.

Tej strategii powszechnie używa się w polityce wewnętrznej Iranu od rewolucji 1979 r., traktując Żydów zarówno jako kozła ofiarnego dla rozwiązywania problemów wewnętrznych, jak i jako broń przeciwko rywalom politycznym. Na przykład, kiedy prezydent Ahmadineżad sprzeciwił się Najwyższemu Przywódcy Chameneiemu, grupy ultrakonserwatywne ogłosiły go ukrywającym swoje pochodzenie Żydem. Jego mentor Rahim Maszai i towarzysze Rahima zostali nazwani „Nurtem Krętactwa” przez zwolenników Chameneiego. Częściowo jest tak dlatego, że mimo wyparcia się własnych słów i ostrego krytykowania polityki Izraela, Rahim Maszai powiedział kiedyś, że narody Iranu i Izraela są przyjaciółmi. W tym kontekście Żydzi oznaczają zło i są uważani za źródło wszelkich przestępstw, nieszczęść i złego prowadzenia się.

Moje osobiste doświadczenia 

Poprzednio pisałem po persku, ale kiedy dwa miesiące temu postanowiłem pisać po angielsku, zdecydowałem się na pisanie do gazet izraelskich. Ku mojemu zaskoczeniu rozwścieczyło to moich bliskich przyjaciół i powiedzieli mi, że „pisanie w żydowskich mediach jest nieprzekraczalną granicą i ryzykujesz swoje imię i przyszłość przez publikowanie tam swoich artykułów”. Powiedziałem im, że nadal będę pisał, nawet jeśli wywoła to gniew moich starych przyjaciół i kolegów.

Niestety, nasze społeczeństwo jest tak uprzedzone i niesprawiedliwe w sprawie Izraela i jego polityki, że także wiele grup pro-reformatorskich i pro-demokratycznych w Iranie i poza nim świadomie dystansuje się od wszystkiego, co mogłoby związać ich z Żydami. Pisanie i mówienie o B’nei Yisrael i ich cierpieniach w przeszłości nadal jest tematem tabu i nikt nie chce słuchać nieuprzedzonej informacji o Żydach i ich tragicznej historii, jak przymusowy exodus w XX wieku, masowe wygnanie i masakry na Bliskim Wschodzie.

Jestem głęboko przekonany, że jeśli mamy ustanowić zdrowe, tolerancyjne społeczeństwo, które respektuje różnice i dąży do pluralistycznej demokracji, musimy zaakceptować, że Żydzi i społeczność żydowska były nieodłączną częścią naszych społeczności. To zatwierdzenie współistnienia stanowi sedno cywilizacji dzisiaj. „Wiosna Arabska” bez tolerancji religijnej, spoczywająca na silnych postawach antysemickich, nie może przynieść autentycznej demokracji i wolności. Na pokojowym i demokratycznym Bliskim Wschodzie wszyscy mogą prosperować i rozkwitać.

Izrael, odnosząca największe sukcesy demokracja z silną i zróżnicowaną gospodarką i dynamicznym, wielopartyjnym systemem politycznym może być wzorem w regionie nękanym przez tyranie. Szczerze wierzę, że jest wiele rzeczy, których możemy się wzajem od siebie nauczyć, jeśli odłożymy na bok przesądy i nienawiść i z otwartym umysłem przyjmiemy nowe idee. Potrzebna nam zmiana mentalności i, jako muzułmanom, potrzebne nam silne, serdeczne związki z narodem izraelskim oraz zbudowanie przyszłości na Bliskim Wschodzie wspólnie z Żydami i chrześcijanami. Wtedy Izraelczycy będą gotowi poświęcić część terenów spornych i zbliżyć się do kompromisu dla trwałego pokoju, gwarantującego ich bezpieczeństwo i istnienie we wrogim regionie, gdzie obecnie otoczeni są przez wrogów.

Intelektualiści, jak również świeccy i religijni uczeni świata muzułmańskiego muszą zrozumieć, że bez rozwiązania podstawowej zasady tolerancji dla „innego” — zaczynając od Izraela — nie mogą osiągnąć prawdziwej demokracji i pokoju. Musimy poszukać w sobie źródeł naszych problemów. Odwieczne problemy nierówności i dyskryminacji, przemocy, nieposzanowania praw człowieka, mizoginii i dyskryminowania kobiet, nietolerancji i nienawiści rasowej, fundamentalizmu i ekstremizmu są głęboko zakorzenione w naszej strukturze społeczno politycznej. Nasz region stał przed tymi problemami na długo przed założeniem państwa żydowskiego w 1948 r. i nie mają one nic wspólnego z Izraelem także dzisiaj.

Musimy być samokrytyczni i ponownie zbadać nasze wartości oraz zrewidować nasz sposób myślenia, który doprowadził nas do chaosu. Musimy zająć się tym, jeśli mamy mieć lepszą przyszłość. Powinniśmy przyjąć i przywitać samo istnienie państwa żydowskiego i jego narodu jako rozproszonego, ale tubylczego i starożytnego narodu tego regionu. Większość wojen i starć na Bliskim Wschodzie i w Afryce Północnej dzieje się między samymi krajami arabskimi i muzułmańskimi. Mimo nonsensownych wypowiedzi pewnych ekstremistycznych duchownych muzułmańskich, a także żydowskich (Neturei Karta) zniknięcie państwa Izrael nie rozwiąże problemów regionu. Istniejąca kultura bratobójstwa i niekończące się starcia między rywalizującymi grupami w krajach arabskich i muzułmańskich istnieją niezależnie od państwa Izrael i nie mają z nim nic wspólnego.

Niektóre z posunięć, które mogą posłużyć do zaleczenia naszych ran to: relatywizm kulturowy, respektowanie praw człowieka, zaakceptowanie faktu, że Żydzi i chrześcijanie żyli w tym regionie przed muzułmanami, tolerancja religijna i respektowanie wszystkich wyznań włącznie z abrahamowymi (judaizm, chrześcijaństwo i islam) i nie-abrahamowym (jak wiara Baha’iów, Sikhów i Zoroastrian), jak również agnostycyzm i ateizm.

Sponsorowany przez państwo antysemityzm Iranu 

Plaga antysemityzmu ma długą i haniebną historię, której nie należy redukować i ograniczać do zbrodni nazizmu. Na przykład, także słowa „Żyd” i „żydowski” nadal mają obraźliwe i negatywne konotacje w naszych przysłowiach i rozmowach codziennych. Najwstrętniejszym przykładem sponsorowanego przez państwo antysemityzmu jest teokratyczny Iran, szczególnie zaś obecna administracja.

Każdy, kto oczernia Żydów, neguje Holocaust i odrzuca istnienie Izraela może natychmiast zostać bohaterem. Negacjoniści Holocaustu i antysemici, tacy jak Edoardo Agnelli, syn właściciela giganta automobilowego Fiat, nieżyjący już francuski myśliciel Roger Garaudy (umysłowo niezrównoważony negacjonista Holocaustu, którego widziałem kilka lat temu, jak przyjmowany był jako bohater w seminarium Fejzije w Kum w Iranie) i antyizraelscy rabini, tacy jak Yisroel Dovid Weiss i Moishe Arye Friedman są witani w Iranie z otwartymi rękami tylko dlatego, że nienawidzą Izraela i odmawiają mu prawa istnienia.

Jako pisarze, uczeni, działacze praw człowieka i zwykli obywatele tego regionu jesteśmy dłużni historycznych przeprosin Izraelczykom za nękanie, prześladowania i masowe wygnanie z krajów ich przodków. Jest to zjawisko, które można nazwać „mniejszym holocaustem”, a które doprowadziło do unicestwienia społeczności żydowskich w większości krajów arabskich i muzułmańskich. Mimo że nie możemy zrobić niczego, by cofnąć to, co się wydarzyło w przeszłości, musimy mieć odwagę spojrzenia na rzeczywistość z nadzieją na jaśniejszą przyszłość, wzbogaconą mozaiką różnych kultur, religii i barw.

Times of Israel, 9 kwietnia 2013

Ahmad Hashemi

Były urzędnik irańskiego Ministerstwa Spraw Zagranicznych, tłumacz. Obecnie stara się o azyl polityczny w Turcji i pracuje jako niezależny dziennikarz.

مصاحبه من که در دو نشریه ایتالیایی به انتشار رسیده: 

PDF VERSION: TWO ITALIAN JOURNAL

مصاحبه من که در دو نشریه ایتالیایی به انتشار رسیده

http://www.succedeoggi.it/2013/06/chi-vincera-in-iran/

Il 14 giugno si vota a Teheran

Chi vincerà in Iran

“Nessuna perestrojka è possibile nel Paese degli ayatollah. Se il regime cadrà, sarà solo attraverso sanzioni sempre più pesanti. Ma quando avranno la bomba, diventeranno ancora più aggressivi”: parla Ahmad Hashemi, ex interprete di Ahmadinejad, oggi leader in esilio dei riformisti

Il 14 giugno si terranno le prossime elezioni presidenziali iraniane. L’attuale presidente, Mahmoud Ahmadinejad, non potrà candidarsi perché al terzo mandato. Seguire le elezioni iraniane è sempre complicato e spesso i media internazionali non hanno ben chiaro un elemento: non si tratta di elezioni democratiche. Tanto per iniziare il consiglio dei guardiani sceglie chi può candidarsi e chi no. Pochissimi sono i politici che sopravvivono a questa tagliola. Se poi, come accaduto in passato, gli iraniani disertassero le urne, nessun problema, con un tratto di penna si taroccano i dati dell’affluenza. Quando poi accade, come nelle ultime elezioni presidenziali del 2009, che vince un candidato, che pur essendo stato autorizzato dal regime a partecipare, non è quello più gradito, beh ci vuol poco a truccare anche il risultato. Dulcis in fundo, chiunque vinca le elezioni deve per forza far controfirmare qualunque legge dal consiglio supremo. Senza il suo via libera la norma è semplicemente lettera morta. Certo, l’Iran non è una semplice dittatura, e non ha un dittatore, ma una casta di potere, complessa e variegata che assomiglia più al partito comunista di sovietica memoria che Pnf dell’Italia fascista. Per capire meglio che succede, un giovane blogger iraniano, Ehsan Soltani, mi suggerisce di intervistare Ahmad Hashemi, ex interprete del ministero degli esteri iraniano, attualmente blogger in Turchia dove ha chiesto asilo politico.

Ha lavorato al ministero degli affari esteri come interprete di inglese, turco e arabo. Come era il suo lavoro?

Lavorare come interprete al ministero degli esteri iraniano è complicato e richiede capacità più complesse di quelle semplicemente linguistiche. Un interprete può spesso trasformarsi in un agnello sacrificale. Se per qualunque ragione, un esponente del governo iraniano vuole rimangiarsi una qualche affermazione fatta durante una trattativa non si farà alcuno scrupolo a dire che si è trattato di un errore di traduzione dell’interprete.  Il presidente Ahmadinejad ha usato questa scusa parecchie volte. Un’altra questione su cui bisogna stare molto attenti è l’uso di alcune parole. Per esempio ci sono parole che non si possono assolutamente utilizzare. Il termine primavera araba deve essere sostituito con il risveglio islamico e Israele viene chiamata l’entità sionista, territori occupati o il cancro. Ancora, la città di Gerusalemme deve essere chiamata Al Quds. Io una volta fui ripreso per aver usato il termine primavera araba. Molto spesso poi i politici non hanno alcuna idea della persona che devono incontrare e quindi è l’interprete che deve brevemente fare una presentazione della personalità straniera.

Cosa pensa del programma nucleare iraniano e più in generale della politica estera della Repubblica Islamica dell’Iran?

Il programma nucleare iraniano ha come unico scopo la creazione della bomba atomica. Questo è il motivo per cui il paese non è mai stato onesto e trasparente su questa questione. Si tratta di una nazione che ha moltissime risorse energetiche e che non ha bisogno dell’energia nucleare per motivi pacifici. L’energia proveniente da fonti come l’idrogeno, il solare o il vento, che in Iran ha un enorme potenziale, non è mai stata nemmeno considerata. Questo dimostra molto bene quali siano le reali intenzioni del governo. Una volta, in privato, l’ex comandante delle guardie rivoluzionarie, Mohsen Rezai, ha detto che la bomba atomica islamica è un dovere. In un’altra occasione Ali Bagheri, il vice segretario Consiglio Supremo per la Sicurezza Nazionale, ha sottolineato come il l’ayatollah Khamenei desiderasse diversificare gli impianti nucleare segreti. Tutte queste affermazioni mi hanno rafforzato nella mia convinzione che il governo punti semplicemente all’atomica.  Riguardo alla politica estera del paese penso che abbia un certo successo in quanto, fino a oggi, Tehran è riuscita a spezzare l’alleanza internazionale che si oppone alle sue ambizioni nucleari. I diplomatici iraniani sono specializzati nello sfruttare l’arena internazionale ingannando e fuorviando le opinioni pubbliche.

Ha qualche storia personale su Ahmadinejad che possa rivelare la sua reale personalità?

Il presidente pretende sempre di avere un’ampia conoscenza di tutto. Pensa, tra l’altro, di parlare bene molte lingue. Per esempio nel marzo 2012 durante la conferenza per il capodanno persiano, il Nowruz, mentre parlava con il vice primo ministro turco, Bulent Arinc, mi criticò dicendo che non avevo tradotto la seconda parte del suo discorso. Gli risposi che, parlando lui bene turco, non ce ne era bisogno. Il presidente si infuriò a tal punto che Mr. Soroushpour, capo del dipartimento per il protocollo dell’ufficio presidenziale, contattò il capo del dipartimento per la traduzione ordinandogli di non farmi più fare l’interprete di Ahmadinejad. Il presidente crede fortemente e sinceramente nella rivelazione divina. Si sente un salvatore mandato da dio e crede di avere una relazione speciale con Allah e con l’Imam Mahdi (il dodicesimo imam sciita che si nasconde in attesa della fine dei tempi, ndr). Come George Bush, Ahmadinejad ha la sensazione di essere venuto a questo mondo con la missione di combattere le forze del male, rappresentando quelle del bene. Inoltre, è convinto di dover annientare Israele e di dover contrapporsi all’arroganza occidentale e americana. È irremovibile nel desiderio di portare a termine la sua missione divina.

Lei è stato attivo nelle proteste pro democrazia del cosiddetto “movimento verde”. Quali erano le radici della protesta?

L’Iran è un paese in transizione. La nuova generazione è assetata di tutto ciò che proviene dall’occidente, tra cui la libertà e la democrazia. Il movimento verde nacque dalla profonda rabbia della popolazione che sentiva le sue aspirazioni ignorate da un governo autoritario. La miccia di tutto sono state le elezioni presidenziali in cui fu nuovamente eletto Ahmadinejad nel 2009 palesemente truccate. La gente reagì a tre decadi di brutalità commesse dal regime teocratico. Hossein Mussavi e Mehdi Karroubi ebbero la capacità di intercettare questa rabbia. La quantità di gente che scese in piazza è paragonabile solamente alla rivoluzione del 1979. Il regime è riuscito a riportare la calma nel paese solamente con un brutale uso della forza. Io fui presente a molte delle manifestazioni e per questo motivo più volte convocato dal dipartimento di sicurezza del ministero degli esteri.

Cosa è accaduto ai leader del movimento?

Sono agli arresti domiciliari da almeno 830 giorni e sembra lo rimarranno per un periodo indefinito senza essere sottoposti ad alcun processo. Il governo gli impedisce, tra l’altro, l’accesso alla tv, a internet e ai giornali. Hossein Mousavi e Mehdi Karroubi sono privati di un processo e perfino dei legali.

Nel 2012 ha provato a correre per le elezioni parlamentari, ma il Consiglio dei Guardiani non ha accettato la sua candidatura. Perché?

Perché secondo il consiglio non rispetto i codici di condotta religiosi e morali. Inoltre, non sono fedele alla repubblica islamica e al suo leader, l’ayatollah Khamenei. Hanno sostenuto che non ci sono prove della mia aderenza al regime e quindi mi hanno impedito di partecipare alle elezioni utilizzando le norme previste nell’articolo 28 paragrafo 1 della legge elettorale.

Pensa che le opposizioni iraniane abbiano qualche possibilità di cambiare il regime?

Si tratta di una possibilità remota perché non ci sono più opposizioni organizzate nel paese. Il regime le ha distrutte una ad una. Inoltre, non riescono ad offrire un’ideologia così forte da competere con l’ideologia oggi al potere. All’estero ci sono due gruppi organizzati: i mojahedin-e Khalq (sinistra) e i monarchici che però invece di unire l’opposizione, non fanno altro che dividerla. Per questo è improbabile che ci sia un cambio di regime nei prossimi anni, almeno che non accada qualcosa di imprevisto come un attacco israeliano alle centrali atomiche o delle sanzioni economiche ancora più pervasive che impediscano del tutto l’export di petrolio.

Pensa che sia possibile un “perestrojka” in Iran, o l’unica via per cambiare le cose è abbattere il regime?

Dal 2005 il governo è diventato sempre più autoritario e l’ayatollah Khamenei ha ucciso sul nascere ogni tentativo di riforma interna rimuovendo uno ad uno tutti i leader riformisti. Probabilmente il cambiamento arriverà dall’estero. Non con un intervento militare, che creerebbe un disastro in stile iracheno, ma piuttosto con delle sanzioni che affondino l’industria petrolifera. Se l’economia crollasse, il regime non riuscirebbe più a controllare i disordini e le proteste.

Pensa che repubblica islamica dell’Iran abbia rispettato i valori fondamentali della cultura persiana o che li abbia traditi?

Che li abbia traditi. L’Iran ha una cultura multiculturale e tollerante antichissima. Basti pensare alla letteratura, alla poesia, all’architettura e alla pittura che lo hanno reso famoso. La Persia ha una storia che può tranquillamente essere paragonata a quella italiana. Oggi invece viviamo sotto la tirannia più brutale. Inoltre, il governo favorisce il terrorismo internazionale. Il regime non rappresenta minimamente la maggioranza della popolazione che vuol vivere in pace con il mondo, anche con Israele e gli Stati Uniti. L’Iran è un paese aperto agli altri, la cui popolazione pratica una forma d’Islam estremamente tollerante e lontana dall’ideologia Khomeinista.

In Persia la vera vita della gente è ben lontana dallo stile di vita proposto dalle leggi degli Ayatollah. In un certo senso si può dire che lo stile di vita quotidiano della popolazione è la vera forma di ribellione?

Assolutamente sì. La maggior parte degli iraniani, in particolar modo i giovani, se ne fregano dei dettami del regime. Il governo pretende di regolare tutto, entrando nelle sfere più private e intime. Ma la gente fa tutto l’opposto. Esiste il codice penale islamico, il codice di vestiario islamico, lo stile di vita, perfino lo stile di acconciatura. I ragazzi si ribellano a modo l’oro, si tatuano, esibiscono chiome “non islamiche”, ascoltano la musica proibita, bevono alcolici, ballano.

Cosa crede che accadrà nelle prossime elezioni presidenziali?

Non è facile capire se la gente andrà a votare o diserterà le urne in massa. Una cosa è certa, come le precedenti, anche queste elezioni saranno truccate. Gli iraniani sono da 30 anni abituati a scegliere tra il male e il male minore. Nel 2009 andò a votare l’80 per cento della popolazione, ma ora che i leader riformisti sono agli arresti e politici moderati come Ali Akbar Hashemi Rasfanjani non sono stati ammessi alle elezioni, gli elettori riformisti potrebbero decidere di non andare a votare. In assenza di politici riformisti vincerà per forza uno dei due candidati conservatori più accreditati: l’attuale sindacato di Teheran, Mohammad Baquer Qalibaf o il negoziatore del governo nelle trattative sul nucleare, Saeed Jalili. Quest’ultimo dovrebbe avere più chance di vincere perché sostenuto dalla guida suprema, l’ayatollah Khamenei. Nel paese esiste ancora un’antichissima comunità ebraica. Lei scrive anche sui media israeliani. Cosa pensano gli Iraniani degli ebrei e di Israele?

Non si può dire che tutti gli iraniani amino gli ebrei e Israele. Questo per colpa della trentennale propaganda degli ayatollah che fin dalla scuola fanno il lavaggio del cervello ai ragazzi. Ci sono molti cliché e stereotipi sugli ebrei. Nonostante tutto, la stragrande maggioranza della popolazione non ha problemi con loro e nemmeno con Israele. I persiani hanno convissuto con gli ebrei per millenni e li considerano come persone molto intelligenti e dalla cultura estremamente interessante e complessa.

Parlando di tolleranza e di diversità culturale, la religione Baha’i è ancora illegale in Iran. Ci sono ancora molti seguaci di questo culto nel paese?

Con approssimativamente 300mila seguaci i Baha’ sono la più grande minoranza non islamica del Iran, ma non sono riconosciuti e il loro culto è illegale. I credenti sono perseguitati e gli vengono negati diritti fondamentali, come la scuola o l’università. Per queste ragioni nascondono la loro religione e si fingono islamici.

http://notizie.radicali.it/articolo/2013-06-11/editoriale/elezioni-presidenziali-iraniane-hashemi-non-ci-sar-alcuna-perestrojka

A cura di Naghi G.

Elezioni presidenziali iraniane. Hashemi, non ci sarà alcuna“perestrojka” in salsa persiana

11-06-2013

Il 14 giugno si terranno le prossime elezioni presidenziali iraniane. L’attuale presidente, Mahmoud Ahmadinejad, non potrà candidarsi perché al terzo mandato. Seguire le elezioni iraniane è sempre complicato e spesso i media internazionali non hanno ben chiaro un elemento: non si tratta di elezioni democratiche. Tanto per iniziare il consiglio dei guardiani sceglie chi può candidarsi e chi no. Pochissimi sono i politici che sopravvivono a questa tagliola. Se poi, come accaduto in passato, gli iraniani disertassero le urne, nessun problema, con un tratto di penna si taroccano i dati dell’affluenza. Quando poi accade, come nelle ultime elezioni presidenziali del 2009, che vince un candidato, che pur essendo stato autorizzato dal regime a partecipare, non è quello più gradito, beh ci vuol poco a truccare anche il risultato. Dulcis in fundo, chiunque vinca le elezioni deve per forza far controfirmare qualunque legge dal consiglio supremo. Senza il suo via libera la norma è semplicemente lettera morta. 

Certo l’Iran non è una semplice dittatura, e non ha un dittatore, ma una casta di potere, complessa e variegata che assomiglia più al partito comunista di sovietica memoria che all’Italia fascista. 

Per capire meglio che succede, un giovane blogger iraniano, Ehsan Soltani, mi suggerisce di intervistare Ahmad Hashemi, ex interprete del ministero degli esteri iraniano, attualmente blogger in Turchia dove ha chiesto asilo politico. 

Ha lavorato al ministero degli affari esteri come interprete di inglese, turco e arabo. Come era il suo lavoro?

Lavorare come interprete al ministero degli esteri iraniano è complicato e richiede capacità più complesse di quelle semplicemente linguistiche. Un interprete può spesso trasformarsi in un agnello sacrificale. Se per qualunque ragione, un esponente del governo iraniano vuole rimangiarsi una qualche affermazione fatta durante una trattativa non si farà alcuno scrupolo a dire che si è trattato di un errore di traduzione dell’interprete.  Il presidente Ahmadinejad ha usato questa scusa parecchie volte.

Un’altra questione su cui bisogna stare molto attenti è l’uso di alcune parole. Per esempio ci sono parole che non si possono assolutamente utilizzare. Il termine primavera araba deve essere sostituito con il risveglio islamico e Israele viene chiamata l’entità sionista, territori occupati o il cancro. Ancora, la città di Gerusalemme deve essere chiamata Al Quds. Io una volta fui ripreso per aver usato il termine primavera araba. Molto spesso poi i politici non hanno alcuna idea della persona che devono incontrare e quindi è l’interprete che deve brevemente fare una presentazione della personalità straniera.

Cosa pensa del programma nucleare iraniano e più in generale della politica estera della Repubblica Islamica dell’Iran?

Il programma nucleare iraniano ha come unico scopo la creazione della bomba atomica. Questo è il motivo per cui il paese non è mai stato onesto e trasparente su questa questione. Si tratta di una nazione che ha moltissime risorse energetiche e che non ha bisogno dell’energia nucleare per motivi pacifici. L’energia proveniente da fonti come l’idrogeno, il solare o il vento, che in Iran ha un enorme potenziale, non è mai stata nemmeno considerata. Questo dimostra molto bene quali siano le reali intenzioni del governo. Una volta, in privato, l’ex comandante delle guardie rivoluzionarie, Mohsen Rezai, ha detto che la bomba atomica islamica è un dovere. In un’altra occasione Ali Bagheri, il vice segretario Consiglio Supremo per la Sicurezza Nazionale, ha sottolineato come il l’ayatollah Khamenei desiderasse diversificare gli impianti nucleare segreti. Tutte queste affermazioni mi hanno rafforzato nella mia convinzione che il governo punti semplicemente all’atomica. Riguardo alla politica estera del paese penso che abbia un certo successo in quanto, fino a oggi, Tehran è riuscita a spezzare l’alleanza internazionale che si oppone alle sue ambizioni nucleari. I diplomatici iraniani sono specializzati nello sfruttare l’arena internazionale ingannando e fuorviando le opinioni pubbliche.

Ha qualche storia personale su Ahmadinejad che possa rivelare la sua reale personalità?

Il presidente pretende sempre di avere un’ampia conoscenza di tutto. Pensa, tra l’altro, di parlare bene molte lingue. Per esempio nel marzo 2012 durante la conferenza per il capodanno persiano, il Nowruz, mentre parlava con il vice primo ministro turco, Bulent Arinc, mi criticò dicendo che non avevo tradotto la seconda parte del suo discorso. Gli risposi che, parlando lui bene turco, non ce ne era bisogno. Il presidente si infuriò a tal punto che Mr. Soroushpour, capo del dipartimento per il protocollo dell’ufficio presidenziale, contattò il capo del dipartimento per la traduzione ordinando gli di non farmi più fare l’interprete di Ahmadinejad. Il presidente crede fortemente e sinceramente nella rivelazione divina. Si sente un salvatore mandato da dio e crede di avere una relazione speciale con Allah e con l’Imam Mahdi (il dodicesimo imam sciita che si nasconde in attesa della fine dei tempi). Come George Bush, Ahmadinejad ha la sensazione di essere venuto a questo mondo con la missione di combattere le forze del male, rappresentando quelle del bene. Inoltre, è convinto di dover annientare Israele e di dover contrapporsi all’arroganza occidentale e americana. È irremovibile nel desiderio di portare a termine la sua missione divina.

Lei è stato attivo nelle proteste pro democrazia del cosiddetto “movimento verde”. Quali erano le radici della protesta?

L’Iran è un paese in transizione. La nuova generazione è assetata di tutto ciò che proviene dall’occidente, tra cui la libertà e la democrazia. Il movimento verde nacque dalla profonda rabbia della popolazione che sentiva le sue aspirazioni ignorate da un governo autoritario. La miccia di tutto sono state le elezioni presidenziali in cui fu nuovamente eletto Ahmadinejad nel 2009 palesemente truccate. La gente reagì a tre decadi di brutalità commesse dal regime teocratico. Hossein Mussavi e Mehdi Karroubi ebbero la capacità di intercettare questa rabbia. La quantità di gente che scese in piazza è paragonabile solamente alla rivoluzione del 1979. Il regime è riuscito a riportare la calma nel paese solamente con un brutale uso della forza. Io fui presente a molte delle manifestazioni e per questo motivo più volte convocato dal dipartimento di sicurezza del ministero degli esteri.

Cosa è accaduto ai leader del movimento?

Sono agli arresti domiciliari da almeno 830 giorni e sembra lo rimarranno per un periodo indefinito senza essere sottoposti ad alcun processo. Il governo gli impedisce, tra l’altro, l’accesso alla tv, a internet e ai giornali. Hossein Mousavi e Mehdi Karroubi sono privati di un processo e perfino dei legali.

Nel 2012 ha provato a correre per le elezioni parlamentari, ma il Consiglio dei Guardiani non ha accettato la sua candidatura. Perché?

Perché secondo il consiglio non rispetto i codici di condotta religiosi e morali. Inoltre, non sono fedele alla repubblica islamica e al suo leader, l’ayatollah Khamenei. Hanno sostenuto che non ci sono prove della mia aderenza al regime e quindi mi hanno impedito di partecipare alle elezioni utilizzando le norme previste nell’articolo 28 paragrafo 1 della legge elettorale.

Pensa che le opposizioni iraniane abbiano qualche possibilità di cambiare il regime?

Si tratta di una possibilità remota perché non ci sono più opposizioni organizzate nel paese. Il regime le ha distrutte una ad una. Inoltre, non riescono ad offrire un’ideologia così forte da competere con l’ideologia oggi al potere. All’estero ci sono due gruppi organizzati: i mojahedin-e Khalq (sinistra) e i monarchici che però invece di unire l’opposizione, non fanno altro che dividerla. Per questo è improbabile che ci sia un cambio di regime nei prossimi anni, almeno che non accada qualcosa di imprevisto come un attacco israeliano alle centrali atomiche o delle sanzioni economiche ancora più pervasive che impediscano del tutto l’export di petrolio.

Pensa che sia possibile un “perestrojka” in Iran, o l’unica via per cambiare le cose è abbattere il regime? 

Dal 2005 il governo è diventato sempre più autoritario e l’ayatollah Khamenei ha ucciso sul nascere ogni tentativo di riforma interna rimuovendo uno ad uno tutti i leader riformisti. Probabilmente il cambiamento arriverà dall’estero. Non con un intervento militare, che creerebbe un disastro in stile iracheno, ma piuttosto con delle sanzioni che affondino l’industria petrolifera. Se l’economia crollasse, il regime non riuscirebbe più a controllare i disordini e le proteste.

Pensa che repubblica islamica dell’Iran abbia rispettato i valori fondamentali della cultura persiana o che li abbia traditi?

Che li abbia traditi. L’Iran ha una cultura multiculturale e tollerante antichissima. Basti pensare alla letteratura, poesia, architettura, pittura che lo hanno reso famoso. La Persia ha una storia che può tranquillamente essere paragonata a quella italiana. Oggi invece viviamo sotto la tirannia più brutale. Inoltre, il governo favorisce il terrorismo internazionale. Il regime non rappresenta minimamente la maggioranza della popolazione che vuol vivere in pace con il mondo, anche con Israele e gli Stati Uniti. L’Iran è un paese aperto agli altri, la cui popolazione pratica una forma d’Islam estremamente tollerante e lontana dall’ideologia Khomeinista.

In Persia la vera vita della gente è ben lontana dallo stile di vita proposto dalle leggi degli Ayatollah. In un certo senso si può dire che lo stile di vita quotidiano della popolazione è la vera forma di ribellione? 

Assolutamente sì. La maggior parte degli iraniani, in particolar modo i giovani, se ne fregano dei dettami del regime. Il governo pretende di regolare tutto, entrando nelle sfere più private e intime. Ma la gente fa tutto l’opposto. Esiste il codice penale islamico, il codice di vestiario islamico, lo stile di vita, perfino lo stile di acconciatura. I ragazzi si ribellano a modo l’oro, si tatuano, esibiscono chiome “non islamiche”, ascoltano la musica proibita, bevono alcolici, ballano.

Cosa crede che accadrà nelle prossime elezioni presidenziali?

Non è facile capire se la gente andrà a votare o diserterà le urne in massa. Una cosa è certa, come le precedenti, anche queste elezioni saranno truccate. Gli iraniani sono da 30 anni abituati a scegliere tra il male ed il male minore. Nel 2009 andò a votare l’80 per cento della popolazione, ma ora che i leader riformisti sono agli arresti e politici moderati come Ali Akbar Hashemi Rasfanjani non sono stati ammessi alle elezioni, gli elettori riformisti potrebbero decidere di non andare a votare. In assenza di politici riformisti vincerà per forza uno dei due candidati conservatori più accreditati: l’attuale sindacato di Tehran, Mohammad Baquer Qalibaf o il negoziatore del governo nelle trattative sul nucleare, Saeed Jalili. Quest’ultimo dovrebbe avere più chance di vincere perché sostenuto dalla guida suprema, l’ayatollah Khamenei.

Nel paese esiste ancora un’antichissima comunità ebraica. Lei scrive anche sui media israeliani. Cosa pensano gli Iraniani degli ebrei e di Israele?

Non si può dire che tutti gli iraniani amino gli ebrei e Israele. Questo per colpa della trentennale propaganda degli ayatollah che fin dalla scuola fanno il lavaggio del cervello ai ragazzi. Ci sono molti cliché e stereotipi sugli ebrei. Nonostante tutto, la stragrande maggioranza della popolazione non ha problemi con loro e nemmeno con Israele. I persiani hanno convissuto con gli ebrei per millenni e li considerano come persone molto intelligenti e dalla cultura estremamente interessante e complessa.

Parlando di tolleranza e di diversità culturale, la religione Baha’i è ancora illegale in Iran. Ci sono ancora molti seguaci di questo culto nel paese?

Con approssimativamente 300mila seguaci i Baha’sono la più grande minoranza non islamica del Iran, ma non sono riconosciuti e il loro culto è illegale. I credenti sono perseguitati e gli vengono negati diritti fondamentali, come la scuola o l’università. Per queste ragioni nascondono la loro religione e si fingono islamici.

The English version of my interview:

You worked in the Ministry of Foreign Affairs as an English, Turkish and occasionally Arabic interpreter. Can you tell us how your work there was?

Working as interpreter in Iran’s foreign ministry is a bit complicated and requires skills other that translation. For example, an interpreter is a scapegoat at different occasions. When for any reason the Iranian officials want to justify or refute their previous remarks with their foreign counterpart, the interpreter is to blame and president Ahmadinejad used this ploy several times. “translation error” is a term used in many occasions.

Another interesting point in translation is that there are forbidden words and terms that a formal foreign ministry interpreter should avoid their usage. For instance, terms such as Arab Spring (we should translate them as Islamic awakening) Israel (we should call it Zionist regime, occupying regime, cancerous tumor or anything with negative connotation), Jerusalem (we should call it Quds) that every interpreter needs to strictly obey. I was once censured for using the term Arab Spring.

Sometimes the officials lack some basic information regarding the visiting person and his country and the interpreter has to brief about it because the Iranian officials usually don’t bother themselves to gather information in advance on the issue.

What do you think about the nuclear program in Iran, and in general about the Islamic Republic foreign policy?

Iran’s nuclear program is purely dedicated to develop atomic bomb. That is why Iran has never been honest regarding its facilities and nuclear intentions. This is a country with abundance of energy sources which doesn’t actually need nuclear technology for so-called peaceful purposes. Hydrocarbon energy, wind energy, solar energy have never explored and harnessed sufficiently. It is more than clear that Iran is looking for the nuclear weapon.

 When in private the Former Revolutionary Guards commander Mohsen Rezai says that ‘Holy Islamic bomb is a must’ and in another occasion, Ali Bagheri, the deputy secretary of Iran’s Supreme National Security Council, underlines Ayatollah Khamenei’s desires to diversify the secret nuclear facilities what else should I hear from Iranian officials so to believe that they want nothing than the atomic bomb itself?

I think Iran’s foreign policy is successful because so far, Tehran has managed to break international alliance against Iran’s nuclear ambitions. Besides, the Islamic Republic diplomats are specialized in exploiting public diplomacy, deceiving and misguiding public opinion in favor of their interests.

Did you have some personal story about Ahmadinejad that can show his real nature?

Ahmadinejad always tries to pretend that he has wide knowledge in every area including speaking different languages. For example in March 2012 Nowruz conference, while he was talking to Turkish deputy prime minister Bulent Arinc, he started to criticize me by saying that “you forgot to translate second part of my statement to Mr. Arinc.” In response to him, “you speak fluent Turkish then you go ahead please without my interpretation” I answered. This infuriated the president in a way that Mr. Soroushpour, Presidential Office’s head of protocol department contacted foreign ministry’s head of translation department ordering him not to send me as interpreter for the president anymore.

Ahmadinejad has strong faith in divine revelation and I don’t think he lies in this particular case. He believes that as divine savior, he has special relations with God and Imam Mahdi (twelfth disappeared Imam in Shia Islam). Like George W. Bush, Ahmadinejad has the feeling that he came to this world with the mission to manage the world affairs and fight the evil forces, annihilate Israel and counter western powers and end the US arrogance. He is adamant to accomplish this mission assigned by God and approved by Imam Mahdi the Savior.

You were actively involved in the pro-democracy Green Movement protests. Can you tell us the back ground of this movement?

Iran is a country in transition. The new generation is thirsty of western lifestyle and freedom and democracy. Within this context, the Green Movement was an accumulation of popular unmet demands and anger against an authoritarian regime which was broke out after the 2009 controversial presidential election. However, the main reason behind the protests was three decade of brutalities committed by the theocratic regime. Mir Hossein Mousavi and Mehdi Karroubi were the leaders of the Movement. The magnitude and number of the protesters pour into streets was unprecedented since the 1979 Islamic revolution and the regime managed to quench it only by repressive methods and excessive use of police force. I was present at most rallies of the Green Movement and for this reason I repeatedly was summoned to the security department of the foreign ministry.

What happened to the leaders of the movement?

They are under house arrest for more than 830 days and it seems that they will remain in custody for an indefinite period without trial. The leaders of Green Movement are even denied access to TV, newspapers and internet. Mir Hossein Mousavi and Mehdi Karroubi are deprived of any fair trial and having access to lawyers.

In early 2012 you tried to run for parliamentary election but you were disqualified by the Guardians Council. Why?

The Guardians Council, the supreme leader-appointed election watchdog has disqualified me under the pretext that I don’t observe religious and ideological codes of conduct.  According to their reasoning I lacked loyalty and adherence to the “Islamic system” and allegiance to the Supreme Leader Khamenei. They argued that there was no enough evidence regarding my obedience to the Islamic system and I am disqualified pursuant to article 28 paragraph 1 of the Election Law.

Do you think the Iranian oppositions have some chance to change the regime?

The chances are low because there is no any organized opposition group inside Iran after the severe clampdown on the Green Movement. They cannot offer a strong alternative that can easily compete the current ideology. Abroad, there are two major organized opposition groups: one- the leftist Mojahedin-e Khalq Organization and two- Monarchists who lack unifying power and instead of uniting the opposition forces they rather divide them. So, regime change will be unlikely in the near future unless something unexpected such as Israel’s attack to nuclear facilities or more organized economic sanctions like the ban on the export of Iran’s oil happens.

Dou you think it’s possible a “perestroika” in Iran, or the only way to change things is a regime change?

While he tends to become more authoritarian almost after 2005, the supreme leader Khamenei has aborted any opportunity for a perestroika-like reform over the recent years by removing reformist figures from political scene of Iran. Probably change needs to come from abroad but not through military intervention – which will create another mess much bigger and disastrous than that of Iraq- but rather through more effective sanctions especially on Iran’s oil industry. Imposing strict oil sanctions will have the potential to regime change by bringing about domestic economic crisis and anger sparking riots in the cities in turn.

Do you think the Islamic Republic of Iran reflects the true culture of Persia or that it had betrayed the soul of the country?

Of course not. Iran equaled culture, poem, civilization and ancient history but I am very sad to say that, unfortunately now, this name is twinned with tyranny, international terrorism and sabotage. Iran is a country with a great culture, history and civilization similar to Italy with a tradition of multiculturalism and respecting others. This government and the regime in general, is not representing Iranian people who want to live in peace with the world including Israel and the US. Iranians are peace-loving nation and inclined to a moderate form of Islam not the one imposed by the Islamic republic.

In Iran the true life of the people does not reflect the wish of the ayatollah’s. In some way it is possible to say that every day life is the real way Iranians rebel to the Islamic Republics?

Exactly that is the case. Most Iranians and particularly the youth, defy dictates of the regime. For example regime tries to interfere and steer people even in their personal and private life but people behave quite contrarily. The regime tries to introduce and enforce sharia law in every field including Islamic penal code, Islamic dress code, Islamic way of life, Islamic hairstyle but people and particularly the youth are doing exactly opposite to what the government tries to impose by not wearing in accordance with the laws and having different hairstyles and tattoo for instance.

In Iran there still is an old Jewish community. You write for some Israeli media. What Iranians think about Jewish and Israel?

It is not true to say that all Iranians have positive views regarding Jews and Israel because some of them have been brainwashed and influenced by the school textbooks and some Islamic teachings. So there are some clichés and stereotypes regarding Jews. However, an absolute majority consider Israel a friendly country. Iranians coexisted with Jews from the ancient times and despite all government propaganda the majority of the people love, respect and admire Jews as intellectual and smart people.

Speaking about tolerance and diversity, the Baha’i religion is still illegal in Iran, there are still many Baha’i in the hidden?

With approximately 300 thousand population the Bahá’i Faith adherents are considered Iran’s largest non-Muslim religious minority, but they are not officially recognized and the followers of Bahá’i Faith are constantly being persecuted in Iran and they are denied basic human rights including the right to educate and enter university. Most of the new convert Bahá’is are in the hidden for their security concerns.

What do you think will happen in the next presidential election?

At this phase, it is not easy to predict how people might vote or whether they will vote at all. One thing is certain that, like previous ones, this election, by the standards of democratic countries, will be neither free nor fair. Yet, Iranians have always chosen between bad and worse in the elections. In 2009 contentious presidential election the turnout was more than %80 nationwide. But now that senior reformist leaders are under house arrest and moderate politicians such as Ali Akbar Hashemi Rafsanjani have not been allowed to run, some reformist supporters might decide not to vote.

In the absence of major reformist candidates, two main conservative candidates, 1- top nuclear negotiator, Saeed Jalili and 2- current Tehran Mayor Mohammad Baqer Qalibaf are the presidential hopefuls. Mr Jalili is believed to have a better chance of winning than Mr Qalibaf. This ultra conservative anti-western, anti Israeli politician is Supreme Leader Ali Khamenei’s ideal candidate as well.

مصاحبه من که در دو نشریه ایتالیایی به انتشار رسیده

http://www.succedeoggi.it/2013/06/chi-vincera-in-iran/

Il 14 giugno si vota a Teheran

Chi vincerà in Iran

“Nessuna perestrojka è possibile nel Paese degli ayatollah. Se il regime cadrà, sarà solo attraverso sanzioni sempre più pesanti. Ma quando avranno la bomba, diventeranno ancora più aggressivi”: parla Ahmad Hashemi, ex interprete di Ahmadinejad, oggi leader in esilio dei riformisti

Il 14 giugno si terranno le prossime elezioni presidenziali iraniane. L’attuale presidente, Mahmoud Ahmadinejad, non potrà candidarsi perché al terzo mandato. Seguire le elezioni iraniane è sempre complicato e spesso i media internazionali non hanno ben chiaro un elemento: non si tratta di elezioni democratiche. Tanto per iniziare il consiglio dei guardiani sceglie chi può candidarsi e chi no. Pochissimi sono i politici che sopravvivono a questa tagliola. Se poi, come accaduto in passato, gli iraniani disertassero le urne, nessun problema, con un tratto di penna si taroccano i dati dell’affluenza. Quando poi accade, come nelle ultime elezioni presidenziali del 2009, che vince un candidato, che pur essendo stato autorizzato dal regime a partecipare, non è quello più gradito, beh ci vuol poco a truccare anche il risultato. Dulcis in fundo, chiunque vinca le elezioni deve per forza far controfirmare qualunque legge dal consiglio supremo. Senza il suo via libera la norma è semplicemente lettera morta. Certo, l’Iran non è una semplice dittatura, e non ha un dittatore, ma una casta di potere, complessa e variegata che assomiglia più al partito comunista di sovietica memoria che Pnf dell’Italia fascista. Per capire meglio che succede, un giovane blogger iraniano, Ehsan Soltani, mi suggerisce di intervistare Ahmad Hashemi, ex interprete del ministero degli esteri iraniano, attualmente blogger in Turchia dove ha chiesto asilo politico.

Ha lavorato al ministero degli affari esteri come interprete di inglese, turco e arabo. Come era il suo lavoro?

Lavorare come interprete al ministero degli esteri iraniano è complicato e richiede capacità più complesse di quelle semplicemente linguistiche. Un interprete può spesso trasformarsi in un agnello sacrificale. Se per qualunque ragione, un esponente del governo iraniano vuole rimangiarsi una qualche affermazione fatta durante una trattativa non si farà alcuno scrupolo a dire che si è trattato di un errore di traduzione dell’interprete.  Il presidente Ahmadinejad ha usato questa scusa parecchie volte. Un’altra questione su cui bisogna stare molto attenti è l’uso di alcune parole. Per esempio ci sono parole che non si possono assolutamente utilizzare. Il termine primavera araba deve essere sostituito con il risveglio islamico e Israele viene chiamata l’entità sionista, territori occupati o il cancro. Ancora, la città di Gerusalemme deve essere chiamata Al Quds. Io una volta fui ripreso per aver usato il termine primavera araba. Molto spesso poi i politici non hanno alcuna idea della persona che devono incontrare e quindi è l’interprete che deve brevemente fare una presentazione della personalità straniera.

Cosa pensa del programma nucleare iraniano e più in generale della politica estera della Repubblica Islamica dell’Iran?

Il programma nucleare iraniano ha come unico scopo la creazione della bomba atomica. Questo è il motivo per cui il paese non è mai stato onesto e trasparente su questa questione. Si tratta di una nazione che ha moltissime risorse energetiche e che non ha bisogno dell’energia nucleare per motivi pacifici. L’energia proveniente da fonti come l’idrogeno, il solare o il vento, che in Iran ha un enorme potenziale, non è mai stata nemmeno considerata. Questo dimostra molto bene quali siano le reali intenzioni del governo. Una volta, in privato, l’ex comandante delle guardie rivoluzionarie, Mohsen Rezai, ha detto che la bomba atomica islamica è un dovere. In un’altra occasione Ali Bagheri, il vice segretario Consiglio Supremo per la Sicurezza Nazionale, ha sottolineato come il l’ayatollah Khamenei desiderasse diversificare gli impianti nucleare segreti. Tutte queste affermazioni mi hanno rafforzato nella mia convinzione che il governo punti semplicemente all’atomica.  Riguardo alla politica estera del paese penso che abbia un certo successo in quanto, fino a oggi, Tehran è riuscita a spezzare l’alleanza internazionale che si oppone alle sue ambizioni nucleari. I diplomatici iraniani sono specializzati nello sfruttare l’arena internazionale ingannando e fuorviando le opinioni pubbliche.

Ha qualche storia personale su Ahmadinejad che possa rivelare la sua reale personalità?

Il presidente pretende sempre di avere un’ampia conoscenza di tutto. Pensa, tra l’altro, di parlare bene molte lingue. Per esempio nel marzo 2012 durante la conferenza per il capodanno persiano, il Nowruz, mentre parlava con il vice primo ministro turco, Bulent Arinc, mi criticò dicendo che non avevo tradotto la seconda parte del suo discorso. Gli risposi che, parlando lui bene turco, non ce ne era bisogno. Il presidente si infuriò a tal punto che Mr. Soroushpour, capo del dipartimento per il protocollo dell’ufficio presidenziale, contattò il capo del dipartimento per la traduzione ordinandogli di non farmi più fare l’interprete di Ahmadinejad. Il presidente crede fortemente e sinceramente nella rivelazione divina. Si sente un salvatore mandato da dio e crede di avere una relazione speciale con Allah e con l’Imam Mahdi (il dodicesimo imam sciita che si nasconde in attesa della fine dei tempi, ndr). Come George Bush, Ahmadinejad ha la sensazione di essere venuto a questo mondo con la missione di combattere le forze del male, rappresentando quelle del bene. Inoltre, è convinto di dover annientare Israele e di dover contrapporsi all’arroganza occidentale e americana. È irremovibile nel desiderio di portare a termine la sua missione divina.

Lei è stato attivo nelle proteste pro democrazia del cosiddetto “movimento verde”. Quali erano le radici della protesta?

L’Iran è un paese in transizione. La nuova generazione è assetata di tutto ciò che proviene dall’occidente, tra cui la libertà e la democrazia. Il movimento verde nacque dalla profonda rabbia della popolazione che sentiva le sue aspirazioni ignorate da un governo autoritario. La miccia di tutto sono state le elezioni presidenziali in cui fu nuovamente eletto Ahmadinejad nel 2009 palesemente truccate. La gente reagì a tre decadi di brutalità commesse dal regime teocratico. Hossein Mussavi e Mehdi Karroubi ebbero la capacità di intercettare questa rabbia. La quantità di gente che scese in piazza è paragonabile solamente alla rivoluzione del 1979. Il regime è riuscito a riportare la calma nel paese solamente con un brutale uso della forza. Io fui presente a molte delle manifestazioni e per questo motivo più volte convocato dal dipartimento di sicurezza del ministero degli esteri.

Cosa è accaduto ai leader del movimento?

Sono agli arresti domiciliari da almeno 830 giorni e sembra lo rimarranno per un periodo indefinito senza essere sottoposti ad alcun processo. Il governo gli impedisce, tra l’altro, l’accesso alla tv, a internet e ai giornali. Hossein Mousavi e Mehdi Karroubi sono privati di un processo e perfino dei legali.

Nel 2012 ha provato a correre per le elezioni parlamentari, ma il Consiglio dei Guardiani non ha accettato la sua candidatura. Perché?

Perché secondo il consiglio non rispetto i codici di condotta religiosi e morali. Inoltre, non sono fedele alla repubblica islamica e al suo leader, l’ayatollah Khamenei. Hanno sostenuto che non ci sono prove della mia aderenza al regime e quindi mi hanno impedito di partecipare alle elezioni utilizzando le norme previste nell’articolo 28 paragrafo 1 della legge elettorale.

Pensa che le opposizioni iraniane abbiano qualche possibilità di cambiare il regime?

Si tratta di una possibilità remota perché non ci sono più opposizioni organizzate nel paese. Il regime le ha distrutte una ad una. Inoltre, non riescono ad offrire un’ideologia così forte da competere con l’ideologia oggi al potere. All’estero ci sono due gruppi organizzati: i mojahedin-e Khalq (sinistra) e i monarchici che però invece di unire l’opposizione, non fanno altro che dividerla. Per questo è improbabile che ci sia un cambio di regime nei prossimi anni, almeno che non accada qualcosa di imprevisto come un attacco israeliano alle centrali atomiche o delle sanzioni economiche ancora più pervasive che impediscano del tutto l’export di petrolio.

Pensa che sia possibile un “perestrojka” in Iran, o l’unica via per cambiare le cose è abbattere il regime?

Dal 2005 il governo è diventato sempre più autoritario e l’ayatollah Khamenei ha ucciso sul nascere ogni tentativo di riforma interna rimuovendo uno ad uno tutti i leader riformisti. Probabilmente il cambiamento arriverà dall’estero. Non con un intervento militare, che creerebbe un disastro in stile iracheno, ma piuttosto con delle sanzioni che affondino l’industria petrolifera. Se l’economia crollasse, il regime non riuscirebbe più a controllare i disordini e le proteste.

Pensa che repubblica islamica dell’Iran abbia rispettato i valori fondamentali della cultura persiana o che li abbia traditi?

Che li abbia traditi. L’Iran ha una cultura multiculturale e tollerante antichissima. Basti pensare alla letteratura, alla poesia, all’architettura e alla pittura che lo hanno reso famoso. La Persia ha una storia che può tranquillamente essere paragonata a quella italiana. Oggi invece viviamo sotto la tirannia più brutale. Inoltre, il governo favorisce il terrorismo internazionale. Il regime non rappresenta minimamente la maggioranza della popolazione che vuol vivere in pace con il mondo, anche con Israele e gli Stati Uniti. L’Iran è un paese aperto agli altri, la cui popolazione pratica una forma d’Islam estremamente tollerante e lontana dall’ideologia Khomeinista.

In Persia la vera vita della gente è ben lontana dallo stile di vita proposto dalle leggi degli Ayatollah. In un certo senso si può dire che lo stile di vita quotidiano della popolazione è la vera forma di ribellione?

Assolutamente sì. La maggior parte degli iraniani, in particolar modo i giovani, se ne fregano dei dettami del regime. Il governo pretende di regolare tutto, entrando nelle sfere più private e intime. Ma la gente fa tutto l’opposto. Esiste il codice penale islamico, il codice di vestiario islamico, lo stile di vita, perfino lo stile di acconciatura. I ragazzi si ribellano a modo l’oro, si tatuano, esibiscono chiome “non islamiche”, ascoltano la musica proibita, bevono alcolici, ballano.

Cosa crede che accadrà nelle prossime elezioni presidenziali?

Non è facile capire se la gente andrà a votare o diserterà le urne in massa. Una cosa è certa, come le precedenti, anche queste elezioni saranno truccate. Gli iraniani sono da 30 anni abituati a scegliere tra il male e il male minore. Nel 2009 andò a votare l’80 per cento della popolazione, ma ora che i leader riformisti sono agli arresti e politici moderati come Ali Akbar Hashemi Rasfanjani non sono stati ammessi alle elezioni, gli elettori riformisti potrebbero decidere di non andare a votare. In assenza di politici riformisti vincerà per forza uno dei due candidati conservatori più accreditati: l’attuale sindacato di Teheran, Mohammad Baquer Qalibaf o il negoziatore del governo nelle trattative sul nucleare, Saeed Jalili. Quest’ultimo dovrebbe avere più chance di vincere perché sostenuto dalla guida suprema, l’ayatollah Khamenei. Nel paese esiste ancora un’antichissima comunità ebraica. Lei scrive anche sui media israeliani. Cosa pensano gli Iraniani degli ebrei e di Israele?

Non si può dire che tutti gli iraniani amino gli ebrei e Israele. Questo per colpa della trentennale propaganda degli ayatollah che fin dalla scuola fanno il lavaggio del cervello ai ragazzi. Ci sono molti cliché e stereotipi sugli ebrei. Nonostante tutto, la stragrande maggioranza della popolazione non ha problemi con loro e nemmeno con Israele. I persiani hanno convissuto con gli ebrei per millenni e li considerano come persone molto intelligenti e dalla cultura estremamente interessante e complessa.

Parlando di tolleranza e di diversità culturale, la religione Baha’i è ancora illegale in Iran. Ci sono ancora molti seguaci di questo culto nel paese?

Con approssimativamente 300mila seguaci i Baha’ sono la più grande minoranza non islamica del Iran, ma non sono riconosciuti e il loro culto è illegale. I credenti sono perseguitati e gli vengono negati diritti fondamentali, come la scuola o l’università. Per queste ragioni nascondono la loro religione e si fingono islamici.

http://notizie.radicali.it/articolo/2013-06-11/editoriale/elezioni-presidenziali-iraniane-hashemi-non-ci-sar-alcuna-perestrojka

A cura di Naghi G.

آشفته بازار دوست – دشمن های جديد در خاورميانه، احمد هاشمی

PDF VERSION: NEW FRENEMIES IN THE MIDDLE EAST

آشفته بازار دوست – دشمن های جديد در خاورميانه، احمد هاشمی

احمد هاشمي

شکل گيری ائتلاف های نوظهور دوست – دشمن، درگيری های فرقه ای و نزاع شيعی- سنی و نقش آفرينی جمهوری اسلامی در آنها، باعث کاهش محبوبيت و بی اعتبار شدن ايران در سطح مردم منطقه خاورميانه و کشورهای جهان اسلام شده است

منطقه خاورميانه از دوران پيدايش خود در عصر پس از جهان جهانی اول، همواره آبستن تحولات و فراز و فرودهای زيادی بوده و با وجود دارا بودن ثروت انبوه برآمده از دلارهای نفتی نتوانسته صلح و ثبات پايداری در سطح اين منطقه ايجاد کند.

در اين بين، افزوده شدن عنصر و بازيگر هولناک ديگری بنام “داعش”، همه معادلات منطقه ای را در خاورميانه زير و رو کرد. در اين مجال به پويايی های نوين و ائتلاف های متضاد از دريچه بازيگران جديد دوست-دشمن می پردازيم ولی پيش از هر چيز، ارائه تعريفی از عبارت “دوست-دشمن” يا همان frenemy که کلمه ای ترکيب شده از friend (دوست) و enemy (دشمن) است مفيد خواهد بود.

نخستين موارد استفاده از کلمه ترکيبی frenemy به سال های نخست دهه ۱۹۵۰ ميلادی برمی گردد که در قالب عاميانه و محاوره ای به معنی دشمن دوست نما مورد استفاده قرار می گرفت. در سال های اخير اما اين عبارت وارد فرهنگ واژگان ادبيات سياسی شد و با تغييرات سريعی که در منطقه خاورميانه در حال رخ دادن است تحليل گران سياسی برای توصيف ائتلاف های ناهمگون و بی سابقه ميان کشورها و گروه های دارای منافع متناقض و روابط متخاصم، به استفاده گسترده از عبارت دوست-دشمن پرداختند. در اينجا برای توصيف چيدمان و صف آرايی بازيگران منطقه ای، به چند مورد از نمونه های دوست-دشمن اشاره می کنيم:

دوست-دشمن حماس و اسرائيل

شايد کشور اسرائيل و گروه شبه نظامی حماس در نوار غزه “دشمنان ابدی و آشتی ناپذير” به نظر برسند ولی بار ديگر اين سخن لرد پالمرستون، نخست وزير و سياستمدار مشهور قرن هجده بريتانيا که “کشورها نه دوستان و دشمنان ابدی بلکه منافع ابدی دارند” در حال اثبات شدن است و گزارش رسانه ها حکايت از برقراری اتحادی نانوشته ميان حماس و اسرائيل برای مقابله با طرفداران داعش در غزه دارد. مقامات حماس گفته اند با ميانجی گری قطری ها، تلاش هايی برای دستيابی به آتش بسی بلند مدت با اسرائيل در جريان است. البته اين مذاکرات هنوز در مراحل ابتدای خود می باشد ولی آنچه مسلم است امروز بزرگ ترين تهديد برای آتش بس و آرامش کنونی ميان اسرائيل و غزه، وجود گروه های جهادی متاثر از داعش می باشد که همين تهديد مشترک ممکن است حماس و اسرائيل را به هم نزديک تر کند.

دوست-دشمن عربستان و اسرائيل

اسرائيل و عربستان دو کشور بالقوه متخاصم هستند. عربستان بر اساس شريعت اسلامی اداره می شود و يهودستيزی بخش مهمی از فرهنگ عمومی و سياسی آن را تشکيل می دهد. متقابلا اسرائيل هم بنيادگرايی اسلامی در قالب سلفی گری و وهابيت و خاستگاه آن عربستان را دشمن سرسخت خود بحساب می آورد. با اين وجود در سال های اخير، عربستان کمتر مواضع خصمانه ای نسبت به اسرائيل به عنوان دشمن ديرين اعراب در پيش گرفته است.

به گزارش اکونوميست، نگرانی نسبت به بلندپروازی های منطقه ای ايران، تهديد داعش و نگرانی نسبت به شانه خالی کردن دولت باراک اوباما، رئيس جمهوری آمريکا برای کمک به تامين امنيت اسرائيل و کشورهای عرب منطقه در مقابل تهديدات ايران پس از انعقاد توافق جامع هسته ای، اين دو کشور عربی و عبری را به هم نزديک کرده است. به همين دليل وقتی در روز ۴ ژوئن مقامات عربستانی و اسرائيلی در يک کنفرانسی در آمريکا خبر از برگزاری چند دور گفتگوی پنهانی ميان اين دو کشور دادند کمتر کسی شگفت زده شد. حمايت از ايده تشکيل کردستان بزرگ متشکل از مناطق کردنشين ايران، ترکيه و سوريه يکی از مواردی بود که رياض و تل آويو بر روی آن توافق کردند.

دوست-دشمن آمريکا و کردها

يکی از پيچيده ترين روابط حاکم بر منطقه، سرشت ارتباطات آمريکا با کردها بوده است بطوريکه کاخ سفيد از طرفی مخالفت سرسختانه خود را از استقلال کردستان عراق اعلام کرده که همين مساله باعث تنش در روابط اربيل و واشنگتن شده است و از سوی ديگر رويکرد آمريکا در عراق و سوريه باعث تقويت کردها و نزديک تر شدن آنها برای دستيابی به استقلال شده است. عدم حمايت جدی آمريکا از گروه های اپوزيسيون در سوريه و بطور همزمان کمک هوايی به جنگجويان کرد موسوم به يگان های مدافع خلق در اين کشور باعث شد برای نخستين بار کردها به سوی مناطق غيرکردنشين از جمله تل ابيض پيشروی کنند. پشتيبانی از يگان های مدافع خلق در حالی صورت می گيرد که آمريکا گروه پ ک ک يعنی هم پيمان کردهای سوريه را در ليست گروه های تروريستی خود قرار داده است.

دوست-دشمن ترکيه و داعش

ترکيه يکی از ميانه روترين کشورهای اسلامی در منطقه است و با وجود همه انتقاداتی که به سياست های اين کشور وارد است آنکارا به عنوان يک الگوی همزيستی ميان اسلام و دموکراسی برای کشورهای اسلامی مطرح است. با اين وجود، حمايت ترکيه از گروه های تندرو در سوريه برای ناظران امر پوشيده ای نيست. آنکارا دو دليل اساسی برای حمايت از گروه های تندروی اسلام گرا دارد نخست کمک به براندازی دولت بشار اسد و دوم تضعيف کردهای سوريه که با گروه پ ک ک در ترکيه هم پيمان هستند. انتقادهای گسترده و فشارهای بين المللی باعث شده ترکيه از حمايت آشکار از جريانات تندرو در سوريه از جمله داعش، جبهه نصرت و گروه احرارالشام دست بردارد ولی در عين حال اين کشور هيچ گامی برای مقابله با داعش و همکاری با آمريکا به عنوان هم پيمان خود در ناتو برنداشته است. اين در حالی است که پيشروی اخير نيروهای کرد سوريه و عقب راندن داعش از تل ابيض انتقاد شديد رجب طيب اردوغان، رئيس جمهوری ترکيه را به همراه داشت.

دوست-دشمن اسرائيل و القاعده

کارزارهای چند لايه و دوست-دشمن های نوظهور در منطقه به حدی سريع و حيرت آور است که امروزه مداوای برخی از اعضای جبهه نصرت، (شاخه القاعده در سوريه) در بيمارستان های اسرائيل انجام می گيرد. البته اين رويکرد اسرائيل بيشتر از آنکه دستاويزی برای پردازش تئوری های توطئه شود از عملگرايی اسرائيل در جهت تضعيف دشمن سرسخت خود يعنی دولت بشار اسد و از حرکتی تاکتيکی سرچشمه می گيرد و اسرائيل می داند بلافاصله پس از اينکه جبهه نصرت از جنگ با نيروهای دولتی سوريه فارغ شود جهت لوله تفنگ خود را به سمت اسرائيل نشانه خواهد گرفت.

اثرات ائتلاف های دوست-دشمن بر روی ايران و منطقه

شکل گيری ائتلاف های نوظهور دوست-دشمن، درگيری های فرقه ای و نزاع شيعی- سنی و نقش آفرينی جمهوری اسلامی در آنها، باعث کاهش محبوبيت و بی اعتبار شدن ايران در سطح مردم منطقه خاورميانه و کشورهای جهان اسلام شده است. بر اساس نتايج تحقيقات اخير موسسه نظرسنجی پيو، تصوير ايران در نزد اکثر کشورها و بويژه کشورهای مسلمان جهان منفی تر شده و تحولات اخير ميزان محبوبيت ايران را بويژه در ميان کشورهای همسايه به شدت کاهش داده است.

در حاليکه کشورهای ترکيه و عربستان بيشترين آسيب ها را از کشيده شدن به ورطه فرقه گرايی متحمل شدند اين تحولات به سود دو بازيگر يعنی اسرائيل و کردها تمام شده است. کارزار خونين عراق و سوريه و پيدايش داعش باعث تضعيف نيروهای وفادار به دولت بشار اسد در سوريه و گروه حزب الله لبنان شده و سطح تهديدآفرينی دولت های عربی و بويژه سوريه بر ضد اسرائيل بشدت کاهش پيدا کرده است. ژنرال يائير گولان، رئيس ستاد مشترک ارتش اسرائيل در ابتدای ماه جاری ميلادی اعلام کرد با درگيری و تضعيف ارتش سوريه و حزب الله لبنان، موقعيت راهبردی اسرائيل “بهتر از هر زمان ديگری” است.

کردها هم در کنار اسرائيل، ديگر برنده تحولات سال های اخير و کارزار مبارزه با داعش هستند بطوريکه شبه نظاميان کرد با حمايت هوايی آمريکا و در راستای عقب راندن جنگجويان داعش، برخی مناطق غيرکردنشين را هم در عراق و سوريه به کنترل خود در آورده اند.

احمد هاشمی، کارمند پيشين وزارت خارجه
وبلاگ نويسنده: http://ahmaddhashemi.blogspot.com

 

http://news.gooya.com/politics/archives/2015/06/199005.php

http://melliun.org/iran/67260

 

دروغ گوبلزی ظریف و غرولندهای ستایش‌گران او

سخنان اخیر محمدجواد ظریف مبنی بر اینکه هیچ روزنامه نگاری در ایران بخاطر ابراز عقیده و نظرش زندانی نیست شگفتی و واکنش گسترده طرفداران و ستایش‌گران دولت تدبیر و امید را در شبکه‌های اجتماعی به همراه داشت.

به‌نظر می‌رسد آنچه جای شگفتی دارد نه سخنان ظریف بلکه همین شگفتی و حیرت دوستداران و شیفتگان او می‌باشد چرا که ممکن است در خصوص سرشت و چیستی جمهوری اسلامی‌ که ملغمه‌ای نامتجانس از خداسالاری و مردمسالاری است – اختلاف نظر وجود داشته باشد ولی پس از گذشت بیش از سه دهه از عملکرد آن، دیگر حتی خوش باورترین ناظران بی‌طرف هم در مورد عدم صداقت و گزافه‌گویی مقامات جمهوری اسلامی‌ اتفاق نظر دارند.

بر کسی پوشیده نیست جمهوری اسلامی‌ برپایه اصولی بنا شده که با هم‌گرایی منطقه‌ای و صلح جهانی سر ناسازگاری دارد. به دلیل دارا بودن همین اصول و ارزش‌های مغایر با نرم‌های پذیرفته شده بین‌المللی، جمهوری اسلامی‌ به‌جای بازی در چارچوب قواعد حفظ وضع موجود همواره به دنبال شکستن ساختار حاکم و تغییر وضع موجود بوده است. در خصوص اصول و ارزش‌هایی که مانع از هم‌گرایی و ادغام ایران با نظام بین الملل  می‌باشد  می‌توان به‌این موارد اشاره کرد:

 یک- آرمان صدور انقلاب اسلامی‌ که لازمه آن توسل به توسعه‌طلبی، مداخلات منطقه‌ای، حمایت از خشونت و نا امنی و گسترش تروریسم می‌باشد؛

دو- ساختارشکنی و مبارزه با نظم مستقر بین‌المللی با رویکرد ایدئولوژیک دفاع از حقوق محرومان و مستضعفان و استکبارستیزی؛

سه- عدم شناسایی کشور اسرائیل که توسط اکثر کشورها، سازمان ملل و نهادهای بین‌المللی دیگر به عنوان کشوری دارای حاکمیت به رسمیت شناخته شده است؛

و چهار- خصومت با غرب و سر دادن شعار «مرگ» بر ضد آمریکا و دیگر کشورهای پیشرفته که از جمله نمودهای سیاست خارجی ستیزه جویانه جمهوری اسلامی‌ می‌باشد.

واکنش‌ها به سخنان ظریف و چند سوال

یکی از ابزارهای مورد استفاده در نظام‌های حکومتی تمامیت خواه، ماشین تبلیغات، گزافه‌گویی و دروغ‌پراکنی است بطوری‌که در دوره آلمان نازی که سودای سروری‌ نژاد به اصطلاح برتر آریایی بر دیگر نژادهای پست روی زمین را داشت جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات دولت هیتلر وظیفه تهییج احساسات مردمی‌ را برعهده داشت. او معتقد بود: «دروغ هر چه بزرگ‌تر باشد باور آن برای مردم راحت‌تر است.»

همین‌طور، وقتی در سال ۲۰۰۳ جرج بوش تصمیم به حمله به عراق گرفت در حالی‌که در روزهای پایانی هفته سوم این حمله، نیروهای آمریکایی در حال جنگ تن به تن در خیابان‌های بغداد بودند سعید‌الصحاف، رئیس دستگاه تبلیغاتی صدام حسین، دیکتاتور سابق عراق خبر از زمین‌گیر شدن نیروهای آمریکایی در مرداب‌های جنوب این کشور  می‌داد.

آیت الله خمینی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی‌ هم در استفاده از تبلیغات و گزافه گویی ید طولایی داشت ولی شاید تفاوت او با گوبلز و سعید‌الصحاف استفاده از دستاویز دینی و مذهبی از قبیل مخفی کاری و یا «تقیه» (بنا بر برخی روایت‌های اسلامی‌ ۹۰ درصد دین از تقیه تشکیل شده است)، دروغ گویی در قالب دروغ مصلحت آمیز شرعی و فریب کاری و نیرنگ در قالب آیه «و مکروا و مکرالله والله خیرالماکرین» بود.

یک- با توجه به‌اینکه شالوده جمهوری اسلامی‌ بر پایه دروغ و ریا و تقیه بنا شده و وقتی بنیان‌گذار آن در پاریس وعده می‌دهد  در ایران ساختار دموکراتیکی مانند جمهوری لائیک فرانسه را تاسیس کند ولی بعد از قبضه قدرت در تهران زیر قول خود زده و یکی از سرکوب‌گرترین رژیم‌های حکومتی را پایه گذاری کرده و با قهقهه‌ای مستانه می‌گوید «خدعَه کردم!» چرا یک دروغ هر چند فاحش جواد ظریف، دوستان و دوست‌داران او را اینچنین برآشفته کرده است؟

دو- درست است که محمود احمدی‌نژاد رکوردار دروغ و تحریف در طول تاریخ معاصر کشور است ولی مطمئنا این نخستین بار نیست که دولت تدبیر و امید متوسل به دروغ‌های شاخدار  می‌شود. همین سال گذشته بود که رئیس جمهور در نیویورک گفت هیچ روزنامه نگاری به دلیل فعالیت‌های حرفه‌ای بازداشت نشده است و وقتی برخی به‌این سخنان روحانی اعتراض کردند خانم الهام امین زاده معاون حقوقی او همین ادعا را تکرار کرد. پس این همه واکنش و غرولند برای چیست؟

چهار- فعالانی که تلاش  می‌کنند هر گونه مخالفتی با سیاست‌های دولت تدبیر و امید را بی‌اثر کنند تا به تعبیر خود دولت روحانی بتواند به وعده‌های خود جامه عمل بپوشاند باید توضیح دهند این دولت چه دستاورد بخصوصی در عرصه سیاست داخلی و خارجی خود داشته است. چرا که برخلاف تعریف و تمجیدهایی که از دولت کنونی صورت می‌گیرد بر طبق اظهارات سازمان‌های حقوق بشری، در این دوره تعداد اعدام‌ها و بویژه اعدام نوجوانان زیر سن قانونی در کشور رشد چشم گیری داشته و محدودیت‌ها بر روزنامه نگاران، روشن‌فکران و فعالان سیاسی و اجتماعی بیشتر شده است.

پنج- بهتر است کنش‌گرانی که ظریف را دیپلماتی بی‌نظیر و کارکشته دانسته و او را به امیرکبیر و مصدق زمان و برژینسکی و گورباچف ایران ملقب کرده‌اند توضیح دهند این خوش بینی و کیش شخصیت‌سازی از کجا سرچشمه می‌گیرد. آیا آنها هر گونه نشانه‌ای از دموکراسی خواهی و حقوق بشر محوری در کارنامه ظریف به عنوان یکی از کارگزاران امتحان پس داده نظام مشاهده کرده‌اند.

=====


https://www.balatarin.com/permlink/2015/5/5/3863253

https://www.facebook.com/khodnevis1/posts/830125527057207